معنی قحقح
5 بازدید
[ قُ قُ ] (ع اِ) استخوان گرداگرد دبر. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قُ قُ ] (اِخ) نام موضعی است. (منتهی الارب). سرزمینی است که در آن مسعودبن قریم فارس بکربن وائل به قتل رسید. شاعری در این باره گوید: و نحن ترکنا ابن القریم بقحقح صریعاً و مولاه الجة للفهم.(معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قحقح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر