معنی قحطبة
5 بازدید
[ قَ طَ بَ ] (ع مص) بر زمین افکندن. || زدن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ طَ بَ ] (اِخ) ابن شبیب طائی یکی از سرداران لشکر ابومسلم خراسانی است. مستوفی آرد: ابومسلم پس از آنکه خراسان وی را مسلم گشت، قحطبةبن شبیب طائی را بجانب عراق فرستاد قحطبه، گرگان بقهر بستد و ری و ساوه و قم و ولایت کاشان بی حرب مسخر گردانید و با مردم اصفهان جنگ کرد و بگرفت و از آنجا برگشت و به نهاوند رفت و همدان با مردم نصر سیار جنگ کردند ایشان را بکشت و از آنجا به حلوان شد و شهر زور و حلوان بستد و عزم کوفه کرد. یزیدبن میسره از واسط عزم حرب ایشان کرد بر کنار فرات بهم رسیدند، شب بود، حرب درپیوست قحطبه را اسب خطا کرد و او را در آن آب غرق گردانید اما لشکرش وقوف نداشتند. یزیدبن میسره را نیز بکشتند چون روز شد و قحطبه غرق شده بود، پسرش حسین بن قحطبه را بر خود امیر گردانیدند و به کوفه شدند. (تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۲۸۶). و رجوع شود به کامل بن اثیر ج ۵ ص ۱۹۱ و ۱۹۲. تاریخ وفات وی ۱۳۲ هـ . ق. (MMM ۷۵۰ م.) است. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۱).
کلمات همقافیه با «قحطبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر