معنی قحطان
6 بازدید
[ قَ ] (اِخ) ابن عامربن سالح پدر قبیله ای است. (منتهی الارب). قحطان بن عامربن شالخ بن ارفخشدبن سام بن نوح. ریشهٔ اعراب قحطانی و پدر خاندان حمیر و کهلان وتبابعه (شاهان یمن) (شاهان حیره) و غسانیان (شاهان شام) در جاهلیت است. علمای انساب وی را از نخستین مردان دستهٔ دوم از دسته های سه گانهٔ عرب (عاربه و متعربه و مستعربه) میشمارند. و گویند او در میان شاهان یمن و جزیرةالعرب نخستین کسی است که تاج بر سر نهاد. وی از ساکنان حضرموت بود پس به سرزمین صنعاء که در آن زمان خالی از آبادی و سکنه بود رفت و آنجا را آباد کرد. وی را که از اشراف قوم خود بود به شاهی برگزیدند و جماعتی گرد او فراهم آمدند. او به عراق حمله برد و با بعلوس پادشاه آشوریان جنگید و در خلال این جنگها مرد. تاریخ تولد و مرگ وی دانسته نیست. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۶۱). پشت چهارم ارفخشد فرزند سام بن نوح که عربان از دودهٔ اویند. مستوفی آرد: سام بن نوح به قول بعضی مورخان پیغمبر مرسل است اکثر انبیا و جمیع اهل ایران از تخم اویند. او را شش پسر بود، اول ارفخشد و از نسل او چهارم پشت به قحطان و قالغ رسید. قوم عجم از تخم قالغ اند و اکثر عرب قحطیانند (ظ . قحطانیان) و زبان عربی از یعرب بن قحطان است و قحطان را نام قحطان بود بسبب آنکه در سالهای سخت سخا کردی و مردم را از تنگی برهانیدی، در حق او گفته اند و یقحط القحوط و یطردها بسخائه؛ یعنی وی با بخشش و سخای خود قحطی ها را از میان ببرد و قحطان اسم علم او شد. (تاریخ گزیده چ لندن ج یکم ص ۲۷).
کلمات همقافیه با «قحطان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر