معنی قحبة
4 بازدید
[ قَ بَ ] (ع ص، اِ) گنده پیر. || سرفه زده. (منتهی الارب) (آنندراج). یقال: به قحبة؛ ای سعال. (منتهی الارب). || تباه شکم از دود. (منتهی الارب) (آنندراج). || زناکار تباه کردار بدان جهت که به بهانهٔ سرفه و تنحنح اشاره کند حریف خود را و یا آن لغت مولد است. (منتهی الارب) (آنندراج). فاحشه. زن بدکار: محتسب کون برهنه در بازار قحبه را میزند که روی بپوش.سعدی. بیاموز مردی ز همسایگان که آخر نیم قحبهٔ رایگان.سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «قحبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر