معنی قجور
9 بازدید
[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار. در ۱۸۰۰۰گزی جنوب خاوری حسن آباد سوگند، کنار راه فرعی اتومبیل رو بیجار به زنجان واقع و موقع آن کوهستانی و سردسیر و سکنهٔ آن ۳۰۰ تن است. آب آن از چشمه و قنات و محصولات آنجا غلات، دیم، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است. راه مالرو و قلعه خرابه ای دارد که در دو محل نزدیک بهم واقع شده است. پل روی رودخانهٔ قزل اوزان در هزارگزی خاوری آبادی واقع است. در وقایع آذربایجان پل مذکور بوسیلهٔ دمکراتها خراب گردید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج. در ۲۸۰۰۰گزی جنوب باختر دیواندره و ۸۰۰۰ گزی شوسهٔ سنندج به سقز واقع است و موقع آن کوهستانی و سردسیر و سکنهٔ آن ۲۱۰ تن است. آب آن از رودخانه و چشمه است. محصولات آنجا غلات، حبوبات، لبنیات، توتون و قلمستان است و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ قُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش تکاب شهرستان مراغه. واقع در ۳هزارگزی خاور تکاب و ۳هزارگزی خاور راه ارابه رو تکاب به شاهین دژ و بیجار، معتدل و مالاریائی است. سکنهٔ آن ۴۴۳ تن است. آب آن از چشمه سارها و محصولات آن غلات و بادام و حبوبات و کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی گلیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «قجور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر