معنی قثرد
4 بازدید
[ قُ رَ ] (ع اِ) رخت خانه. (منتهی الارب). رجوع به قَثرَد شود.[ قُ رُ ] (ع اِ) رخت خانه. (منتهی الارب). قماش البیت. (اقرب الموارد).[ قَ رَ ] (ع اِ) رخت خانه. قُثرُد. قِثرِد. قُثارِد. || (ص) مرد بسیار گوسپند و بسیار بره و بزغاله. || مرد بسیار رخت خانه. || (اِ) پاره های پشم. || رختی که وقت کوچ برندارند آن را. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قِ رِ ] (ع اِ) رخت خانه. (منتهی الارب). رجوع به قَثرَد شود. || سیل آورد خشک شده در بن انگور. (منتهی الارب). الغثاء الیابس فی اصل الکرم. (اقرب الموارد). || انبوهی مردم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قثرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر