معنی قتیل
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص) کشته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل). مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب) (آنندراج): سرانگشتان صاحبدل فریبش نه در حنّا که در خون قتیل است.سعدی. و گر هلاک منت درخور است باکی نیست قتیل عشق شهید است و قاتلش غازی. سعدی. ج، قَتلی ََ. (منتهی الارب) (آنندراج): و اگر با آن مرأة ذکر نشود گوئی هذه قتیلة فلان (و تاء تأنیث به آخر قتیل اضافه میشود) و مررت بقتیلةٍ، زیرا صفت قتیل در این موارد به جای اسم نشسته است. (از منتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قتیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر