معنی قتو
9 بازدید
[ قَ تْ وْ ] (ع مص) خدمت نمودن پادشاه را. (آنندراج) (منتهی الارب). قَتی ََ. قُتی ََ. قِتی ََ. مقتی. گویند: قتوت قتواً و قتی مثلثة مقصوراً و مقتی؛ خدمت کردم یا خدمت نمودم پادشاه را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر