معنی قتب

معنی قتب

6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) رودهٔ بریان طعام دادن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فعل آن از باب نصر است. (منتهی الارب). || قَتَب بر پشت ستور نهادن. (منتهی الارب).
[ قَ تِ ] (ع ص) مرد تنگدل زودخشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ قَ تَ ] (ع اِ) پالان. (ناظم الاطباء). اکاف. و گویند: قَتَب از قِتب بیشتر استعمال میشود. (از اقرب الموارد). پالان خرد به اندازهٔ کوهان شتر. ج، اقتاب. (از اقرب الموارد).
[ قِ ] (ع اِ) روده. || ساز و ساخت آبکش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هرچه گرد باشد از شکم. (منتهی الارب) (آنندراج). || خوی گیر که زیر پالان بر پشت ستور نهند. || خوی گیر خرد بقدر کوهان شتر. || پالان. || پالان خرد. ج، اقتاب. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «قتب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید