معنی قت
7 بازدید
[ قَ ت ت ] (ع مص) بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج): قتّ خشب؛ برید آن را. (از ناظم الاطباء). قتّ ثوب؛ برید آن را. (از اقرب الموارد). || کم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): قتّ چیزی؛ تقلیل آن. (از اقرب الموارد). || اندک اندک فراهم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): قتّ چیزی؛ گرد آوردن چیزی را اندک اندک. (از اقرب الموارد). || آماده و مهیا ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || در پی رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): قت اثر کسی؛ پابپا او را دنبال کردن. پیروی کردن از اثر کسی. (از اقرب الموارد). || پنهان در پی کسی رفتن تا ارادهٔ او معلوم نماید. (منتهی الارب) (آنندراج). قتّ الی فلان؛ در نهان دنبال کردن کسی را برای دانستن قصد وی. (از اقرب الموارد). || سخن چینی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): قتّ حدیث را؛ نمامی کردن آن را یعنی رساندن سخن کسی بر جهت فساد و تباهی. (از اقرب الموارد). || دروغ گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || بوئیدن شبان بول شتر هیمازده را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): قتّ راعی؛ بوی کردن بول شتر مهیوم را تا بدان رهبری شود. (از اقرب الموارد). || روغن در گل پروردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ قَ ت ت ] (ع اِ) یونجه. (ناظم الاطباء). اسپست تر یا اسپست خشک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فصفصه و بقولی خشک آن. (از اقرب الموارد). و در ذیل فِصفِصَة آرد: گیاهی است که دواب آن را خورند و تا هنگامی آن را بدین نام خوانند که تر بود و چون خشک شود نام فصفصه از آن برداشته شود و آن را قت گویند. دانهٔ آن مانند گاودانه ولی دراز است. (از اقرب الموارد). رطبه خشک است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || دانهٔ صحرائی خودرو که تازیان بدوی در سالهای قحط آن را آرد کرده و پخته و میخورند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر