معنی قبیصة
5 بازدید
[ قَ صَ ] (ع اِ) خاک فراهم کرده شده. || تودهٔ سنگریزه ها. || آنچه به سر انگشتان گرفته شود. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ صَ ] (اِخ) دهی است به شرق موصل. (منتهی الارب) (آنندراج) (معجم البلدان).[ قَ صَ ] (اِخ) دهی است نزدیک سرمن رای. (آنندراج) (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن اسود از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن براء از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن جابر از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن دَمون از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن ذویب از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن شُبرُمَة یا بُرُّمَة از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن مهلب از احمقان طائفهٔ ازد است. وی ملخی را دید که پرواز میکند گفت : از اینها نهراسید و روزی میگفت: رأیت غرفة فوق بیت و غلام خود را گفت: اذهب الی بیاض الملأ. (عیون الاخبار ج ۲ ص ۴۵).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن مُخارق از صحابیان است. (منتهی الارب).[ قَ صَ ] (اِخ) ابن وقاص از صحابیان است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قبیصة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صة» برای سرودن شعر