معنی واژه قبیته
5 بازدید
[ قُ بَ تَ ] (معرب، اِ) نام حلوائی است. (بسحاق اطعمه از فرهنگ نظام). بسحاق اطعمه در جای دیگر دیوانش چنین گوید: القبیته نوعان نوع گردکانی و نوع کنجدی. (بسحاق اطعمه از فرهنگ نظام). و باید بدانی که چندان که عزت اردهٔ دوشاب در نزد لران است حرمت قبیتهٔ کنجدی در نزد کردان صد چندان است. (فرهنگ نظام). محیط اعظم قبیته را فارسی ضبط کرده و قبیده را هم مبدل آن قرار داده پس باید با «غ» و «تاء» نوشته شود (غبیته) و در معنی ناطف گوید: قبیده و قبیطه نامند و به هندی برفی گویند و آن از حلواهای معروف است گرم و خشک و موافق سینه و ریه و سرفه و خلط بلغمی و مسمن بدن و بجهت منع انصباب مواد بمعده نافع، مضر گرم مزاجان، مصلح آن اشیای ترش. (فرهنگ نظام): بره ای بشکست پایش دست گردون از قضا آن چنان کز درد شد آن را پریشان پاچه ها گرم کردم تخته بندش از قبیته یْ کنجدی وز ضماد تخم مرغش بر قلم بستم طلا. بسحاق اطعمه (از فرهنگ نظام). اگر خواهی که دندانها به یخنی تیز گردانی قبیته یْ کنجدی بستان که دارد هیأت سوهان. (از فرهنگ نظام). رجوع به قبیده و قبیطاء شود.