معنی واژه قبی
5 بازدید
[ قُ بْ بی ی ] (ع ص) آن که پی درپی روزه دارد چندان که نزار و لاغرمیان شود از آن. (منتهی الارب) (آنندراج). در حدیث است: خیرالناس القبیون؛ بهترین مردم پی درپی روزه داران هستند. (از منتهی الارب).[ قُ بْ بی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبة. (منتهی الارب).[ قُ بْ بی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قُب و آن بطنی است از مراد. (سمعانی). رجوع به قب شود. ابن ماکولا گوید: نسبت است به قبیله ای از مراد. (انساب سمعانی).[ قُ بْ بی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قب و به قول ابن ماکولا، آن [ قب ] مکیالی است که بدان سنجند. (انساب سمعانی). رجوع به قب شود.[ قُ بْ بی ی ] (اِخ) ابوجعفر مرادی از محدثان است. وی عبیداللََّه بن مسعود را درک کرده است. از او عمران بن سلیم روایت دارد. (منتهی الارب) (انساب سمعانی).[ قُ بْ بی ی ] (اِخ) ایوب بن یحیی بن ایوب حرانی مکنی به ابوسلیمان از روات است در کتاب تاریخ الحررتین آمده است: ایوب از مردم حران است که به قبی مشهور شده است که پس از سال ۲۰۸ هـ . ق. وفات یافت. (انساب سمعانی).[ قُ بْ بی ی ] (اِخ) جان بن ابومعاویه از شیوخ و بزرگان شیعه است. (انساب سمعانی).[ قُ بْ بی ی ] (اِخ) عمران بن سلیم. وی منسوب است به قبة و آن موضعی است در کوفه. (منتهی الارب).[ قُ بْ بی ی ] (اِخ) عمران بن سلیمان مرادی از مردم کوفه و از تابعان است. وی از شعبی روایت کند و از او عیسی بن یونس و حفص بن غیاث روایت دارند. (انساب سمعانی).[ قُ بْ بی ی ] (اِخ) عمربن کثیر از محدثان است. وی از سعیدبن خبیر حدیث شنیده و از او حسان بن ابویحیی کندی روایت دارد. (سمعانی).