معنی قبچاق
66 بازدید
[ قِ ] (اِخ) نام دشتی و صحرائی است از ترکستان و طایفه ای از ترکان همان نواحی را قبچاقی گویند. (برهان). نام دشتی است میان توران و ترکستان که اتراک آنجا بسیار بیرحم و مردم کش میباشند. متأخرین از عالم تسمیةالحال به اسم آن محل باشندگان آنجا را نیز قبچاق گویند و مجازاً لفظ قبچاق به مغی بیباک نیز می آید. (آنندراج). || (ص) و نیز قبچاق مرادف رند و چابک آید: همدمان تو همه چابک و رند و قبچاق همه چون سرو به گلهای چمن بالاچاق. میرنجات (حاشیهٔ برهان چ دکتر معین بنقل از فرهنگ نظام به نقل از مصطلحات وارسته).[ قِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان افشاریهٔ ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران. در ۴۰هزارگزی باختر کرج و ۱۰هزارگزی جنوب راه شوسهٔ کرج به قزوین واقع و موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. ۱۳۸ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، بنشن، صیفی و چغندر قند و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد و از طریق تنکمان ماشین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ قِ ] (اِخ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران. در ۱۲هزارگزی باختر علیشاه عوض و ۳هزارگزی راه شوسهٔ علیشاه عوض به شهرآباد واقع و موقع جغرافیائی آن جلگه و معتدل است. ۱۰۶ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و رود کرج و محصول آن غلات، بنشن، صیفی، چغندر قند و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. و از طریق یوسف آباد میتوان ماشین برد. زمستان طایفهٔ عرب میش مست دو سه ماهی در آنجا سکونت دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ قِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. در ۲۵۰۰۰ گزی جنوب خاوری بستان آباد و ۳۵۰۰ گزی به شوسهٔ میانه به تبریز. در جلگه واقع و هوائی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۲۸۱ تن می باشد. آب آن از رود و محصول آن غلات، حبوبات و درخت تبریزی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه. در ۲۴۰۰۰گزی شمال باختری میاندوآب و ۱۰۰۰۰گزی باختر راه ارابه رو میاندوآب به نیاب. در جلگه واقع و هوای آن معتدل مالاریائی است. ۱۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از زرینه رود و محصول آن غلات، پنبه، چغندر و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ قِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان. در ۴۵۰۰۰ گزی خاور قصبهٔ بهار و ۴۰۰۰گزی گورگز. دامنه، سردسیر، مالاریائی است. سکنهٔ آن ۴۴۰ تن میباشد. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آنجا غلات، حبوبات، صیفی، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان قالیبافی و راه آنجا مالرو است. تابستان اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ قِ ] (اِخ) ابن بایدوخان از شاهزادگان مغول است. بایدوخان سه پسر داشت. قبچاق، علی، محمد، و از ایشان هیچ یک به سلطنت نرسید. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۴۵).[ قِ ] (اِخ) لقب پیرعلی است که نیابت سالار را داشت در زمان سلطنت ملک ناصر بر مصر به سال ۷۰۷ هـ . ق. سیف الدین سالار و حسام الدین بدر چاشنی گیر که از امیران ممتاز و بانفوذ بودند بر ملک ناصر شوریدند و اشراف و اعیان را گرد آورده، در تعیین پادشاهی که از عهدهٔ ضبط حوزهٔ اسلام بیرون تواند آمد، مشورت خواستند. همه بر سلطنت چاشنی گیر هم قول شدند و زمام حل و عقد مهام امور به دست سالار داده شد و منصب نیابت به پیرعلی قبچاق تفویض گردید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۶۱ شود.[ قِ ] (اِخ) اغول بن قدان بن اوکدای از شاهزادگان مغول است. در اوائل ایام پادشاهی براق خان (حدود ۶۶۳ هـ . ق) میان او و شاهزاده قیدو دو نوبت مخالفت و جنگ اتفاق افتاد. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۸۳). در جنگ نخستین که میان براق خان و قیدوخان درگرفت براق ظفر یافت ولی در نوبت دوم کنار آب خجند میان آن دو شاهزاده جنگی خونین به وقوع پیوست. قیدوخان پیروز گردید و براق شکست خورد و بسوی سمرقند رفت و قصد داشت بار دیگر به جنگ با او بپردازد اما پیش از آنکه این اندیشه عملی گردد قبچاق اغول که در سلک نبایر اوکتای قاآن انتظام داشت از طرف قیدوخان به رسالت نزد وی آمد و با اندرزهای دلپسند آتش غضب و خشم او را فرونشاند و میان این دو صلح و سازش برقرار ساخت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۸۳ و ۸۴ و قیدوخان شود.
کلمات همقافیه با «قبچاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر