معنی قبلی
9 بازدید
[ قُ لا ] (اِخ) موضعی است میان غُرَّب و ریّان. (منتهی الارب).[ قَ بَ لی ی ] (ع ق) آشکارا و نمایان. (منتهی الارب). گویند: رأیته قبلیاً؛ یعنی دیدم او را آشکارا و نمایان. (منتهی الارب).[ قَ بَ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قَبَلَة و آن شهری است. (منتهی الارب). رجوع به قبلة شود.[ قِ لی ی ] (ع ص نسبی) نسبت است به قِبلَة. || جنوبی. طرف جنوب. (ناظم الاطباء).[ قَ بَ لی ی ] (اِخ) محمدبن عمربن حفص بن حکم مکنی به ابوبکر از محدثان است. (الانساب سمعانی) (منتهی الارب). وی به فلاد آمد و در آنجا از محمدبن عبدالعزیزبن مبارک و هلال بن علاء و حسن بن عصام بن بسطام و جعفربن محمدبن حجاج رقی و جز ایشان روایت کرد و از وی ابوبکر شافعی و عمربن محمدبن زیات و محمدبن عبداللََّه بن سخیر و ابوالفتح محمدبن حسین موصلی و ابوبکر احمدبن ابراهیم بن شاذان و ابوحفص بن شاهینی روایت دارند. ابوالحسن دارقطنی گوید: محمدبن عمر قبلی جداً ضعیف است. (الانساب سمعانی).[ قَ بَ لی ی ] (اِخ) ابویعقوب. محدث است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قبلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر