معنی قبلة
6 بازدید
[ قُ لَ ] (ع اِ) بوسه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آنچه جادوگر بدان دل کسی به دیگری مایل کند. || نشانی است که در پیش گوش گوسپند نمایند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِمص) پذرفتاری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قَ بَ لَ ] (ع اِ) چرخهٔ ریسمان. || ریگ تودهٔ گرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، قَبَل. (منتهی الارب). || سرفه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرتعی که در جلوی خانه ها باشد و ستور در آن چرا کرده بی آنکه شب بمنزل خود برگردند. (ناظم الاطباء). || آنچه جادوگران کنند تا دل کسی را به دیگری مایل سازد.[ قَ بَ لَ ] (اِخ) شهری است نزدیک دربند. (منتهی الارب) (آنندراج) (معجم البلدان).[ قَ لَ ] (ع اِ) نوعی از مهره که بدان مردان را بند کنند و نیز بر گردن اسب بندند بجهت چشم زخم و افسون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قِ لَ ] (ع اِ) جهتی که روی بدان آورند در نماز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد یا سقف فروریزد و یا قبله کج آید. || (اِخ) کعبهٔ شریف. (منتهی الارب). || (ع اِ) هر مکان مقدسی که در هنگام پرستش یزدان بدان روی آورند. (ناظم الاطباء): چنین که میگذری کافر و مسلمان را نظر به تست که هم قبله ای و هم صنمی. || معبد. عبادتگاه. مسجد. سجده گاه. || طریقه. روش. رسم. آئین. (ناظم الاطباء). || جهت. || هرچه پیش روی گیرند آن را. گویند: ما له فی هذا الامر قبلة و لا دِبْرَة؛ یعنی وجهی نیست او را. || روبرو. گویند: اجعلوا بیوتکم قبلةً؛ ای متقابله. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قبلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر