معنی قبل

معنی قبل

8 بازدید
[ قَ ] (ع ق) پیش. نقیض بعد. (منتهی الارب) (آنندراج). از ظروف مبهمه است. (ناظم الاطباء). گویند: اتیتک من قَبلُ و اتیتک قَبلُ و هر دو مبنی هستند بر ضم. و قبلاً و قبلٍ با تنوین و قَبلَ مبنی بر فتح. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ قِ بَ ] (ع ق) نزد. گویند: لی قبل فلان حق؛ ای عنده. || (اِ) طاقت. گویند: ما لی به قبل؛ ای طاقة. || سرِ نو. استیناف. (منتهی الارب). گویند: لااکلمک الی عشر من ذی قِبَل؛ یعنی نگویم با تو سخنی در آنچه از سر نو آغاز کنم کلام را یا نگویم با تو سخنی تا ده روز از روزهای آینده. || (ق) آشکارا. گویند: رأیته قبلاً؛ ای آشکارا دیدم او را. و از همین معنی است قول خدای تعالی: {/Bأَوْ یَأْتِیَهُمُ اَلْعَذََابُ قُبُلاً۱۸-۲۱۱۸:۵۵/}؛ ای عیاناً. و این به دو قرائت خوانده شده است. (منتهی الارب). || (اِ) سبب. جهت : تو زین قبل اگر روی ای جانِ مرد ور انده تو زین است انده مدار.فرخی.
[ قُ بَ ] (ع ق) عیان و آشکار. مقابله. گویند: رأیته قبلاً؛ ای عیاناً و مقابلة. (منتهی الارب). جِ قُبلَة. (ناظم الاطباء).
[ قُ بَ ] (اِخ) جائی است. (منتهی الارب).
[ قَ بَ ] (ع مص) کج شدن چشم و بر بینی آمدن سیاههٔ چشم. (منتهی الارب) (آنندراج). پیش آمدگی سیاههٔ چشم بر بینی. (منتهی الارب). یا قبل مانند حول است که کجی چشم باشد یا آن بهتر از حول است یا برآمدگی سیاههٔ چشم یکی بر دیگری و بودن سیاههٔ چشم بر بن بینی یا بر گوشهٔ چشم یا بر ابرو یا برآمدن نگاه چشمی بر نگاه چشمی دیگر. || (اِمص) خوبی و سبکی دست مام ناف در برآوردن بچه. || درآمدگی پیش هر دو پای. || برآمدگی پاشنه. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) بر سر شتر ریخته شدن آب وقت آب خوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بر روی خمیدن شاخ گوسپند. (منتهی الارب). || بی اندیشه و استحضار سخن گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند، تکلم فلان قبلاً فاجاد. (منتهی الارب). رجزته قبلاً اذا انشدته رجزا لم تک اعددته. (منتهی الارب) (آنندراج). || پیشتر از مردمان ماه نو را دیدن. گویند: رأینا الهلال قبلاً؛ اذا لم یکن رأی قبل ذلک. || یا نخستین دیدن هر چیزی را. (منتهی الارب).
[ قَ بَ ] (ع اِ) بلندی زمین که پیش نماید. گویند: رأیت بذلک القبل شخصاً. || فراهم آمدن گاه ریگ توده ها. || میانهٔ راه روشن. || نوعی از مهره که زنان بدان مردان را بند نمایند و بر گردن اسب بندند بجهت چشم زخم و افسون. || مهره ای است از دندان پیل، درخشان که بر گردن زنان و اسبان آویزند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ق) آشکارا. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند: رأیته قبلاً؛ ای عیاناً و مقابلةً. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ قَ بَ ] (اِخ) کوهی است نزدیک دومةالجندل. (منتهی الارب).
[ قَ بَ ] (اِخ) دشتی است نزدیک دومةالجندل. (منتهی الارب).
[ قُ ] (ع اِ) آهنگ. || سوی. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند: اذا اُقْبِلُ قُبلَک؛ ای اقصد قصدک او نحوک. (منتهی الارب).
[ قُ بُ ] (ع اِ) اندام پیش، خلاف دبر. || مقدم و پیشگاه نشانه. گویند: وقع السهم بقبل الهدف و بدبره؛ ای من مقدمه و مؤخره. || روی کوه. || بن کوه. || کمر کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گویند: انزل فی قبل الجبل؛ ای فی سفحه. (منتهی الارب) (آنندراج). || اول زمان. || نخستین موسم. گویند: کان ذلک فی قبل الشتاء و الصیف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جِ قبیل. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «قبل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید