معنی قبق
4 بازدید
[ قَ بَ ] (ترکی، اِ) دارکدو. و آن را برجاس نیز مینامند. (از بهار عجم): ای از خجل کل طویل احمق طفلان مناره را قدت داد سبق زان قامت افراخته آویخته شد نه دبهٔ چرخ چون کدوئی ز قبق. میرالهی همدانی (از آنندراج).[ قَ ] (اِخ) نامی است که جغرافی نویسان عرب به سلسله جبال قفقاز داده اند و اگرچه برخی کوه قاف را با آن یکی میدانند اما همریشه بودن آن با قفقاز مسلم است و ظاهراً اصل آن مأخوذ از یونانی است. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «قبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر