معنی قبعثری
10 بازدید
[ قَ بَ ثَ را ] (ع ص) شتر بزرگ جثه. || شتربچهٔ لاغر. || مرد بزرگ جثهٔ درشت اندام. ج، قباعث. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). الف قبعثری ََ نه برای تأنیث است و نه برای الحاق بلکه قسم ثالثی است. مبرد گفته است الف آن بخاطر الحاق بنات خمس به بنات ست است (پنج حرفی به شش حرفی). (از منتهی الارب). || (اِ) جانوری است دریائی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ قَ بَ ثَ را ] (اِخ) نام شاعری است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). که معروف به فصاحت است، گویند در فصل انگور وی با جمعی از ظرفای شعرا به باغی درآمد. ذکر حجاج در میان آمد قبعثری گفت: اللهم سَوِّدْ وجهه و اقطع عنقه و اسقنی من دمه؛ بارخدایا سیاه کن روی او را و ببر گردن او را و از خون او بیاشام مرا. چون این خبر به حجاج رسید درحال او را احضار کرد. وی چون پیش حجاج آمد و غضب و تهدید او را دید بدیهةً گفت چون رسیدن انگور نزدیک بود از روی شوق و آرزو از حق تعالی درخواستم که انگور بپزد و برسد و سیاه شود تا از شیرهٔ او بیاشامم و دشمنان از روی عداوت بنوعی دیگر عرض نمودند. چون حجاج بعد از گفتگوی بسیار با کمال فصاحت از جواب عاجز ماند از روی غضب گفت: لاحملنک علی الادهم؛ هر آینه ترا سوار خواهم کرد بر بند آهنی. قبعثری آن را بر معنی اسب سیاه حمل نموده در جواب گفت: مثل الامیر یحمل علی الاشهب و الادهم؛ همچو امیر را سزاوار است که بر اشهب و ادهم سوار کنند. باز حجاج گفت: اردت حدیداً؛ یعنی از ادهم حدید اراده شده است. قبعثری باز حدید را بر معنی دیگر حمل کرده در جواب گفت: ان یکون حدیداً خیر من ان یکون بلیدا؛ یعنی ادهم که تیزرو باشد بهتر از آن است که کندرو بود. حجاج از کمال فصاحت و سرعت جواب او درماند و از سر تقصیر او درگذشت. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قبعثری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر