معنی قبضی
6 بازدید
[ قِ بِ ضْ ضا ] (ع اِمص) نوعی از دویدگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ قَ ضی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبض و آن خاندانی است از رعین. (سمعانی).[ قَ ضی ی ] (اِخ) زیادبن تمران مکنی به ابوعبید که بقول ابن یونس در فتح مصر حاضر بوده است. (الانساب سمعانی).[ قَ ضی ی ] (اِخ) عبیدبن زیادبن تمران رعینی از محدثان است. وی از رویفع بن ثابت و عقبةبن عامر صحابهٔ رسول خدا صلی اللََّه علیه و سلم روایت دارد و از او حیوةبن شرع روایت میکند. (الانساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قبضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر