معنی قبرقه
5 بازدید
[ قَ رِ قَ / قِ ] (ترکی، اِ) دنده. قبرغه. (نظام). رجوع به قبرغه شود: و سوخته قبرقهٔ او [ ضأن ] قاطع اسهال و سیلان خون. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - شش قبرقه؛ دشنام گونه ای است سیاهان یعنی غلامان و کنیزان سیاه را.
کلمات همقافیه با «قبرقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر