معنی قبرسی
5 بازدید
[ قُ رُ سی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبرس و آن جزیره ای است در دریای روم. (الانساب سمعانی). رجوع قبرس شود: سخن مگو به لباس ای حسود با قاری که صوف قبرسی و جل بهم نخواهد ماند. نظام قاری (دیوان ص ۶۱). ور صوف قبرسی دهدم قاقمش بزیر اول کسی که لاف محبت زند منم. نظام قاری (دیوان ص ۱۱۹).[ قِ بِ سی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قبرس و آن نام جد طاهر است. رجوع به قبرس شود.[ قِ رِ سی ی ] (اِخ) طاهربن عیسی بن قبرس مقری حضری تمیمی به جد خود قبرس منسوب است. ابوعلی حسن بن مسعودبن رزین دمشقی حافظ، آن را به کسر قاف و راء ضبط کرده است. وی از اصبغ بن قرح روایت دارد و از او ابوالقاسم سلیمان بن احمدبن ایوب طیرانی روایت میکند. (الانساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قبرسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر