معنی قبال
4 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) قبال النعل؛ دوال پیش کفش که میان انگشتان باشد. (ناظم الاطباء). دوالی که بر طول نعلین دوزند و آن دو تا باشد و شراک دوالی که بر عرض دوزند. (فرهنگ نظام). || قصیری قبال؛ نام ماری است خبیث. (ناظم الاطباء). || مقابل. برابر. حذاء. - در قبال آن؛ در برابر آن.[ قِ / قَ ] (اِخ) کوه بلندی است در بادیه، در سرزمین بنی عامر. ابن جنی آن را بفتح قاف روایت کرده و گوید: این کوه نزدیک دومةالجندل است : فوحش نجد منه فی بلبال یخفن فی سلمی و فی قبال.متنبی. یجتزن اودیةالنصیع جوازعاً أجواز عین ابا فنعف قبال. کثیر (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر