معنی قباقب
5 بازدید
[ قُ قِ ] (ع ص) مرد بسیارسخن. || مرد بدخوی درشت. (منتهی الارب). || (اِ) سال آینده. (آنندراج) (منتهی الارب). سه سال بعد از سال جاری. (منتهی الارب). گویند: انک لن تفلح العام و لا قابل و لا قاب و لا قباقب و لا مُقَبقِب؛ یعنی تو هرگز رستگار نشوی و این همه نامهای سالها است یکی بعد دیگری. (از منتهی الارب).[ قُ قِ ] (اِخ) جائی است. (منتهی الارب). آبی است بنی ثغلب از خاندان بشر را که در ارض الجزیره واقع است. (منتهی الارب). ابوالفرج اصفهانی در اخبار سُلَیک بن سُلَکَة از آن یاد کرده است. (معجم البلدان).[ قُ قِ ] (اِخ) نام نهری است در ثغر. (منتهی الارب). متنبی در اشعار زیر از آن یاد کرده است : و کرت فمرت فی دماء ملطیة ملطیة ام للبنین ثکول و أضعفن ماکلفنه من قباقب فاضحی کان الماء فیه علیل. و آن نزدیک ملطیه قرار دارد و نهری است که در فرات میریزد. در اینجا نوق بن بُرید بکائی بن امرأة کعب الاحبار که در صائفه خروج کرده بود کشته شده است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قباقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر