معنی قبادی
13 بازدید
[ قُ ] (ص نسبی) نسبت است به قباد.[ قُ ] (ع ص) گندم قبادی؛ گندم کهنهٔ بد. رجوع به قباذیه شود.[ قُ ] (اِخ) اسم طایفه ای از ایلات کرد ایران است که در ییلاق نواحی کزبازان اطراف جوانرود، قشلاق پشت کوه شیخانی و زهاب مسکن دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۵۸ و ۵۹). نام یکی از طوائف ثلاث است. طایفهٔ قبادی که در حدود یکهزار خانوار (ده نشین گرمسیر، سردسیر و چادرنشین) بوده از تیره های زیر تشکیل شده است: میرکی، بازانی علی آقائی، تنگ اژدهائی، قلانی، کوره ای، بابائی، احمدخزان، زلانی، پشت ماله، داودی، ملاسهرابی، زبان مادری این طایفه کردی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ قُ ] (اِخ) نام دهستانی است که ییلاق طایفهٔ قبادی است محدود است از طرف شمال به دهستان جوانرود از طرف جنوب و باختر به دهستان باباجانی از طرف خاور به دهستان ولدبیگی. طول دهستان در حدود ۱۵ و عرض آن ۱۰ کیلومتر است. دهستان قبادی در طول دره ای واقع شده شامل چهار دِه به نام: صید عالی، بانی بران، زلان، چشمه نسار در قسمت پایین دره و مزارع و چشمه سارهای نهر آب در قسمت علیای دره واقع و به خوش آب و هوائی معروف است. مرکز بخشداری تابستان در چشمه بیله تاب و نهرآب است. ایستگاه اتومبیل در چشمه گزنه است. تابستان همه روزه اتومبیل بین کرمانشاهان و نهرآب رفت و آمد مینماید. تابستان در حدود ۵۰۰ خانوار از ایل قبادی در اطراف چشمه های مشروحهٔ زیر ساکن می شوند. بیله تاب، گزنه، مله ترشک، کانی چرمی، باباجان، بوزه، چاله پهن و سه یاران. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «قبادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر