معنی قباب
5 بازدید
[ قُ ] (ع ص) نیک برنده از شمشیر و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بینی بزرگ و ستبر. (ناظم الاطباء). بینی بزرگ و سطبر. (منتهی الارب).[ قِ ] (ع اِ) نوعی است از ماهی. (معجم البلدان) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).[ قِ ] (ع اِ) جِ قُبَّة. (معجم البلدان) (ناظم الاطباء): رأیت من هَضباتِ الحمی قباب خیام. حافظ (دیوان ص ۳۱۰). گنبد و هر بنای گرد برآورده و مقصود اینجا هیأت مدور و گنبدگونهٔ خیمه ها است. (محمد قزوینی). در قباب حق شدند آن دم همه در کدامین روضه رفتند آن رمه.مولوی. طفل نو را از کباب و از شراب چه حلاوت وز قصور و از قباب.مولوی. چو بیت المقدس درون پرقباب رها کرده دیوار بیرون خراب. سعدی (بوستان).[ قِ ] (اِخ) نام جائی است در سمرقند که دانشمندانی بدان منسوبند. (معجم البلدان) (منتهی الارب).[ قِ ] (اِخ) دورترین محله ای است در نیشابور بر راه عراق. (معجم البلدان) (منتهی الارب).[ قِ ] (اِخ) جائی است در نجد در راه حاجیان که از بصره به مکه روند. (معجم البلدان) (منتهی الارب).[ قِ ] (اِخ) دهی است در بعقوبا. (منتهی الارب).[ قِ ] (اِخ) دهی است در پائین مصر. (منتهی الارب).[ قُ ] (اِخ) قلعه ای است در مدینه. (منتهی الارب).[ قَ بْ با ] (ع اِ) شیر بیشه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).[ قَ بْ با ] (اِخ) جائی در آذربایجان. (منتهی الارب).[ قَ بْ با ] (اِخ) احمدبن محمدبن حرب بن کامل بن ملیح، از محدثان است که در مصر از ابراهیم بن مرزوق و دیگران حدیث کرده و ابوبکر محمدبن ابراهیم مقری از او روایت دارد. وی مردی ثقه بود و در ربیع الاخر سال ۳۲۲ وفات یافت. (سمعانی).[ قَ بْ با ] (اِخ) عبداللََّه بن محمدبن محمودبن فورک مکنی به ابوبکر محدثی است از مردم اصفهان. وی از ابوبکر عبداللََّه بن محمدبن نعمان و ابوبکربن ابی عاصم روایت کند و ابوبکر محمدبن ادریس جرجرای حافظ و ابوبکر احمدبن محمدبن جرب تمیمی اصفهانی ساکن نیشابور و جز ایشان از او روایت دارند. سمعانی گوید: از برخی از مردم اصفهان شنیدم که می گفت کسی نزد قباب حدیث میخواند تا به این حدیث رسید: لایدخل الجنة قبات؛ قبات به بهشت نمیرود. آن شخص گفت این تحریف شده و باید چنین باشد: لایدخل الجنة قباب؛ قباب به بهشت نمیرود. قباب برآشفت و گفت تو به بهشت نمیروی! پدرت به بهشت نمیرود! برو بیرون! او پوزش خواست و گفت این سخن بدون قصد بر زبان من جاری گشت، قباب عذرش بپذیرفت و از تقصیرش درگذشت. وی روز یکشنبه ۱۵ ذی قعده سال ۱۷۰ هـ . ق. وفات یافت. (سمعانی).[ قَ بْ با ] (اِخ) عمربن یزید رقی. ابوعلی محمدبن سعید حرانی در تاریخ الرقه از او یاد کرده است. (سمعانی).[ قَ بْ با ] (اِخ) محمدبن محمدبن فورک بن عطاءبن عبداللََّه بن سمرة مکنی به ابوعبداللََّه، محدثی است از مردم اصفهان. وی از محمدبن عصام و اسحاق بن ابراهیم شاذان و یساربن سمیربن یساربن عثمان روایت کند و ابواسحاق ابراهیم بن محمدبن حمزة حافظ و ابوبکر احمدبن محمدبن حرب تمیمی اصفهانی و طبقه این دو تن از او روایت دارند. (سمعانی).
کلمات همقافیه با «قباب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر