معنی قبائل
6 بازدید
[ قَ ءِ ] (ع اِ) جِ قبیله : چشم بد از تو دور ای بدیع شمائل یار من و شمع جمع و میر قبائل.سعدی. - قبائل بنی اسرائیل؛ اسباط بنی اسرائیل. رجوع به قبایل و قبیله شود. || قبائل رأس؛ استخوانهای سر. صفائح جمجمه.[ قَ ءِ ] (اِخ) (بلاد الـ ...) و بلادالبرابره.
کلمات همقافیه با «قبائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر