معنی قایمی
9 بازدید
[ یِ ] (ص نسبی) قائمی. نسبت است به قائم بامراللََّه خلیفهٔ عباسی. قائم بامراللََّه را خادمانی بود که از وی حدیث شنیدند و به وی منسوب شدند. (الانساب سمعانی).[ یِ ] (اِخ) (قائمی) صندل بن عبداللََّه مکنی به ابوالحسین و ملقب به مخلص مردی جلیل القدر است. وی از ابوالحسن احمدبن محمد یفور بزاز روایت کند و ابوالمعمر انصاری از وی روایت دارد. (الانساب سمعانی).[ یِ ] (اِخ) (قائمی) عفیف. وی به کارهای نیکو و شنیدن حدیث رغبتی فراوان داشت. از خراسان به عنوان رسالت با امام ابواسحاق شیرازی خارج گردید و از ابوالحسن احمدبن محمد بزاز و ابوالقاسم علی بن احمد یسری و طبقهٔ این دو حدیث شنید و گروهی از استادان و مشایخ ما از او حدیث شنیده اند. سمعانی گوید: گمان میبرم که وی در حدود سال ۴۹۰ هـ . ق. یا پیش از آن وفات یافته. (الانساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «قایمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر