معنی قایماز
5 بازدید
(اِخ) ابومنصور. رجوع به ابومنصور قایماز در الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۵ و ابن خلکان ۱:۴۲۶ شود.(اِخ) قطب الدین از سران امراء دولت المستنجد باللََّه خلیفه است که قدرت و نفوذی عظیم یافت. ابن البلدی وزیر خلیفه از نفوذ او در دستگاه های دولتی بیمناک شده و نزد خلیفه دستگیری وی را به صلاح مقرون دانست. ابن صفیه طبیب مخصوص این داستان را به قایماز اطلاع داد و به دستیاری هم برای خلیفه که در این هنگام بیمار بود حیله ای اندیشیده و حمام کردن را مصلحت دیدند و سرانجام او را در حمامی که سه شبانه روز آن را گرم کرده بودند ساعتی نگه داشته و درها را به روی او بستند. وی در حمام جان سپرد. سپس فرزندش را به خلافت رساندند و به المستضی ء باللََّه لقب دادند. (عیون الانباء ج ۱ ص ۲۵۸، ۲۵۹). و رجوع به قطب الدین شود: قباد قلعه ستان قایماز افسربخش که صاحب افسر ایران غلام او زیبد. خاقانی.
کلمات همقافیه با «قایماز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر