معنی قایم
5 بازدید
[ یِ ] (ع ص، اِ) قائم. ایستاده. برپا. || دلاک حمام: دست بر پشت شیخ میمالید و شوخ بر بازوی شیخ جمع میکرد چنانکه رسم قایمان باشد. (اسرار التوحید). رجوع به قائم شود. || در تداول، پنهان. رجوع به قایم کردن شود. || در تداول، سخت. محکم: یک کشیدهٔ قایم زدن. || در تداول، بسی بلند و جهوری: آواز و صدای قایمی کردن. مقابل یواش گفتن.[ یِ ] (اِخ) لقب امام دوازدهم شیعه. رجوع به قائم و مهدی (ع) شود.
کلمات همقافیه با «قایم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر