معنی قاورد
5 بازدید
[ وُ ] (اِخ) ابن چغری بیک برادر الب ارسلان سلجوق و عم ملکشاه سلجوقی و نخستین کس از یازده تن سلجوقیان است که در کرمان زمام امور حکومت را در دست گرفت. وی به سال ۴۳۳ هـ . ق. از طرف عم خود فرماندار کرمان شد و به سال ۴۵۵ فارس را نیز ضمیمهٔ حکومت خود ساخت و به سال ۴۶۵ با برادرزادهٔ خویش سلطان ملکشاه سلجوقی بنای مخالفت گذارد و در جنگ اسیر شد و مسموم گشت. مدت حکومت او ۳۲ سال بود. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۶۱، ۴۸۹، ۴۹۱، ۵۳۷). جنگی میان ملکشاه و عم او قاورد در حوالی همدان رخ داد. گروهی از کردان ملکشاه را مدد دادند تا بر قاورد مسلط شد و او را هلاک کرد. (کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او تألیف رشید یاسمی ص ۱۹۳). و او را قره ارسلان بیک نیز گویند. وی جد سلجوقیان است. او دستور داد چاهها حفر کردند و بیرقها در بیابان نصب نمودند که مسافران به این وسیله هدایت و راهنمائی شوند. در جنگ با برادرزادهٔ خود ملکشاه به سال ۱۰۷۴ م. بقتل رسید. (ذیل المنجد).[ وَ ] (اِ) نام نوعی از حلوا است. (برهان): پالوده برنگ اطلس معروفست قاورد به قطنی و نمد موصوفست. بسحاق اطعمه. (چ استانبول ص ۹۷ بنقل دکتر معین در حاشیهٔ برهان). در ره قاورد گشتم خرد و مرد دل بجان آمد از این آورد و برد. بسحاق اطعمه.
کلمات همقافیه با «قاورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر