معنی قانون کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) رسم کردن. معمول نمودن. آئین نهادن. قاعده گذاردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قانون کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر