معنی قال و قیل
6 بازدید
[ لُ ] (اِ مرکب، از اتباع) گفتگو. (مهذب الاسماء). هیاهو. سر و صدا: اگر میخواهد که از اینهمه قال و قیل برهد و طمع جهانیان از ولایت وی بریده گردد چرا بنام سلطان خطبه نکند. (تاریخ بیهقی). شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی در قال پادشاهان قیلی مگر نباشد.ساوجی.
کلمات همقافیه با «قال و قیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر