معنی قالبی
5 بازدید
[ لَ / لِ ] (ص نسبی) هرآنچه در قالب شده باشد. (ناظم الاطباء). ریختگی. (ناظم الاطباء): کرهٔ قالبی. پنیر قالبی. ماست قالبی؛ ماستی ستبر و زفت، مقابل کوزه ای. || قلاّبی. غیراصلی. بدلی : کسی که فرق نداند میان قالب و جان حدیث قالبی او چرا بجان شنوی.اوحدی. از دو حرف قالبی کز دیگران آموخته دعوی گفتار بر طوطی مسلم کی شود. صائب.
کلمات همقافیه با «قالبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر