معنی قالب

معنی قالب

9 بازدید
[ لَ / لِ ] (معرب، اِ) معرب از کالبد. کالبد. (منتهی الارب). شکل و هیأت. پیکر. هیکل. کالب. کلوب. (ناظم الاطباء). || آلت و ابزاری برای شکل دادن به مواد: قالب این خشت بر آتش فکن خشت نو از قالب دیگر بزن.نظامی. ترکیبات: قالب خشت. قالب کفش. قالب چکمه. قالب کلاه. قالب لباس (آلتی که بدان لباس را هموار سازند). <۵۳۰۶۴۰۱۱۰۱۱۷۳۸۴۰۱>... - بر قالب زدن؛ در قالب آمدن : خنده ها دارد ز روزن خانهٔ معماریت تا چه بر قالب زند بهر تو قالب کاریت. محسن تأثیر (از آنندراج). - به قالب زدن؛ ساختن. جعل کردن. سخن بیهوده به قالب زدن یا دروغ به قالب زدن؛ یعنی گفتن. رجوع به این کلمه شود. - از قالب بیرون (برون) آمدن؛ درست و آماده شدن : که کار آمد برون از قالب ننگ کلیدت را گشادند آهن از سنگ. نظامی. || بوته. بوتقة. || یک قطعهٔ بریدهٔ معین و معلوم از چیزی: قالب صابون. قالب یخ. قالب کره. قالب پنیر: خام است نقره با بدن نازنین او در قالب پنیر کند جا سرین او. محسن تأثیر (از آنندراج). - قالب نان : قالب نانی بدست آرم چه خون ها میخورم دست کوته را تنور رزق چاه بیژن است. صائب. || تن. بدن: قالب بی جان. یک جان در دو قالب : جانی که ترا یافت به قالب چه نشیند مرغی که ترا شد ز نشیمن چه نویسد. خاقانی. آن قابل امانت در قالب بشر و آن عامل ارادت در عالم جزا.خاقانی. سر برکشد کرم چو کف شه مسیح وار بر قالب کرم دم احیا برافکند.خاقانی. شعبده ای تازه برانگیختم هیکلی از قالب نو ریختم.نظامی. تا من سگ تو شدم نمانده ست از قالب من جز استخوانی.عطار. چار طبع مخالف سرکش چند روزی بیکدگر شده خوش چون یکی زین چهار شد غالب جان شیرین برآید از قالب.سعدی. نجوید جان از آن قالب جدائی که باشد خون جامش در رگ و پی.حافظ. - قالب از روان پرداختن؛ قالب تهی کردن. کنایه از مردن : روز آمد و بردوختم از دم لب را پرداخته از روان و جان قالب را اکنون که مرا زنده همی دارد شمع شاید که چو روز زنده دارم شب را. کمال اسماعیل. رجوع به قالب تهی کردن شود. || آلتی است که آن را قالب گویند بواسیر که بخواهند برید بدان بگیرند و این آلت از بهر برداشتن دیوچه (زالو) سخت شایسته است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
[ لِ ] (ع ص) بسر احمر. (فهرست مخزن الادویه). غورهٔ خرمای سرخ. (منتهی الارب). || شاة قالب؛ گوسپندی که رنگش غیر رنگ مادر وی باشد. (منتهی الارب).
[ لِ ] (ع اِ) نزد شعرای پارس جزء و رکن را نامند و این لفظ بلفظ قلب نیز استعمال شود. (کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به جزء در همین لغت نامه شود.

کلمات هم‌قافیه با «قالب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید