معنی قاقلی
7 بازدید
[ قُ ] (ع ص نسبی) منسوب به قاقله. - عود قاقلی؛ قسمی از عود بخور است. جنسی از عود که از صنفی بهتر است و از قماری پست تر. رجوع به ترجمهٔ فارسی ابن بطوطه ص ۶۴۵، ۶۵۴، ۶۵۵، ۶۵۶ شود.[ قُ لْ لا / قُ ] (معرب، اِ) گیاهی است همچو اشنان شورمزه که شتر بچرد آن را. مدرّ بول و شیر است و از خوردن آن آب زرد روان گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). و آن را به عربی قلام و به ترکی و فارسی شور نامند. نباتی است شبیه به اشنان و اسفند و رطوبت او بیشتر از اشنان و سبزتر از آن و طعم او شور و با تلخی و شتر به خوردن آن راغب و موافق مزاج او است. در دوم گرم و خشک و قلیل الغذا و آب او بقدر یک وقیه تا نیم رطل با آب مویز و شکر سرخ و مسهل زرداب و مدر بول و حیض و مفتح سدد و جهت ضعف معده و ترهل و درد کمر نافع و تازهٔ او مدر شیر و محرک و مقوی باه است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رستنی باشد مانند اشنان و در طعم آن شوری هست و گویند مانند کشوث است در فعل و طبیعت وی گرم و خشک باشد و ضعف جگر را نافع است و آن را به عربی رجل الفروج خوانند. (برهان). کاکل. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «قاقلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر