معنی واژه قافیه تنگ بودن
8 بازدید
[ یَ / یِ تَ دَ ] قافیه تنگ شدن (آمدن، افتادن)؛ مشکل بودن (شدن) اتیان قوافی : خاقانی را گلی بچنگ افتاده ست کز غالیه خالیش چو سنگ افتاده ست زان گل دل او بنفشه رنگ افتاده ست چون قافیهٔ بنفشه تنگ افتاده ست.خاقانی. || کنایه از عاجز شدن در گفتار و کردار باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (غیاث اللغات): صورت عدل تنگ قافیه است که ردیف دوام او زیبد.خاقانی. تنگ دو مرغ آمده در یکدگر وز دل شه قافیه شان تنگ تر.نظامی. - امثال: چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید.