معنی قاطن
6 بازدید
[ طِ ] (ع ص) مقیم. (غیاث) (مهذب الاسماء). اقامت کننده. (منتهی الارب)(ناظم الاطباء). باشنده. متوطن. (ناظم الاطباء). || خادم. ج، قُطّان و قطین و قاطنة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). خدمتکار. جج، قُطُن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «قاطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر