معنی قاضی قوامالدین
4 بازدید
[ قَ مُدْ دی ] (اِخ) بغدادی. یکی از قضات پاکدامن و متدین عهد خوارزمشاهی است. سلطان جلال الدین در دوران حکومت اتابیگ ازبک ولد جهان پهلوان محمد به تبریز عزیمت کرد. اتابک از سطوت سلطان اندیشیده و تبریز را به زن خود ملکه دختر طغرل سلجوقی واگذاشت و خود گریخت. سلطان جلال الدین به سال ۷۲۲ هـ . ق. بیرون تبریز اردو زده و به محاصرهٔ شهر پرداخت. روزی ملکه به باروی قصر برآمده، چشمش بر سلطان جلال الدین افتاد و آتش عشق وی در کانون سینه اش زبانه کشید و به امید ازدواج با سلطان خوارزمشاهی ادعا کرد که شوهرم مرا طلاق داده است. قاضی قوام الدین چون دعوی بیهودهٔ او را میدانست، به سخن وی وقعی ننهاد و برای اجراء صیغه حاضر نشد، ولی یکی از اهل دیانت به نام عزالدین قزوینی ملکه را گفت: اگر منصب قضاء تبریز مرا عنایت فرمائی، این مواصلت را به انجام رسانم. ملکه در دم منشور قضای تبریز را به نام عزالدین مرقوم داشت. عقد مناکحت میان ملکه و سلطان انعقاد یافت، و سلطان از اردوگاه خود در بیرون شهر تبریز به حجلهٔ ملکه خرامید و اتابک ازبک از شنیدن این خبر از غایت اندوه درساعت بمرد. (حبیب السیر چ قدیم جزء ۴ از ج ۱ ص ۲۳۷).
کلمات همقافیه با «قاضی قوامالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر