معنی قاضی شمسالدین
5 بازدید
[ شَ سُدْ دی ] (اِخ) اصلش از طبس است. اما در هرات متوطن بود و در علوم معقول محسود اقران و با وجود انواع فضائل و کمالات در فن و نظم و نثر قدرتی کامل داشته و قصائد رنگین و معانی متین دارد. وی از مریدان قاضی القضاة قاضی منصور فرغانی است که در خراسان به صدرالشریعة مشهور بوده و در هرات به سال ۲۷۳ وفات یافته است. او راست: نظارهٔ جمال عروس تو میکند دزدیده از دریچهٔ این منظر آفتاب. * ز گردی کز هوای کفر خیزد چه زحمت موکب پیغمبری را؟ ز خاری کز درخت شرک روید چه نقصان ذوالفقار حیدری را؟ * گر نشدی آشکار معجزهٔ لعل تو قفل زدی روزگار بر در پیغمبری هیچ شبی نگذرد تا نکشد زلف تو قافلهٔ روز را سوی جهان رهبری. * بر برگ گلت بنفشه ره خواهد کرد از لاله بنفشه تکیه گه خواهد کرد از آتش رخسار تو بر خواهد خاست دودی که هزاردل سیه خواهد کرد. (آتشکدهٔ آذر چ بمبئی ص ۶۷، ۶۸).[ شَ سُدْ دی ] (اِخ) عالمی است یگانه و فاضلی است فرزانه گویند در نیشابور بخیهٔ دلش از دست پسر خیاطی بروی کار افتاده و این رباعی از او در این اوقات دیده و ثبت شد: دلدار همه گرد دل و دین گردد وآنگه که ببرد خویشتن بین گردد گفتم سخن تلخ مگو گفت خموش چون بر لب من رسید شیرین گردد. (آتشکدهٔ آذر چ بمبئی ۱۲۸).[ شَ سُدْ دی ] (اِخ) عبداللََّه بن مولانا جلال الدین ابوسعید مولانا شمس الدین عبداللََّه بن قاضی جلال الدین محمود. امامی بود و در زمان سلطان حسین میرزا در شهر هرات منصب قضا یافت و مدتی در مدرسهٔ سلطانی به امر تدریس اشتغال ورزید. سال وفاتش به دست نیامد. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۳۷).
کلمات همقافیه با «قاضی شمسالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر