معنی قاضی خواجگی
4 بازدید
[ خوا / خا جَ ] (اِخ) فرزند کلانتر قاضی نورالدین محمد. وی پس از پدر (۸۹۱) متصدی منصب قضاء شد و در امور مهم شرعی و حل و فصل کارهای مردم اقتداء بشیوهٔ پسندیدهٔ پدران و اجداد خود کرد و چون سلطنت خراسان از دودمان امیر تیمور گورکان به محمدخان شیبانی انتقال یافت باز امر قضاء متعلق به خواجگی بود و آنگاه به منصب شیخ الاسلامی هرات رسید و سرانجام از امر شیخ الاسلامی استعفا کرد. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۳۶). رجوع به قاضی نورالدین محمد شود.
کلمات همقافیه با «قاضی خواجگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر