معنی قاضی احمد
5 بازدید
[ اَ مَ ] (اِخ) از مشاهیر خوشنویسان عثمانی متوفی ۱۱۴۱ هـ . ق. است. (از قاموس الاعلام ترکی).[ اَ مَ ] (اِخ) برهان الدین. رجوع به قاضی برهان الدین شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن ابی احمد قاص یا ابی احمدبن القاص طبری، مکنی به ابوالعباس و معروف به ابن قاص. رجوع به ابن قاص ابوالعباس شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن ابی دُواد فرج بن جریربن ملک بن عبداللََّه ایادی، مکنی به ابوعبداللََّه. قاضی القضاة بغداد و به جهت انتساب به جد عالی هیجدهمینش ایادبن نزاربن معدبن عدنان برادر مضر و ربیعه به ایادی موصوف و از مشاهیر قضات عهد بنی عباس است. ولادت او در سال ۱۶۰ هـ . ق. در قنسرین یا بصره واقع شد و در اوائل جوانی در صحبت پدر که برای تجارت عازم شام بوده در دمشق مقیم گشت و در تحصیل علوم متنوعه خصوصاً فقه و حدیث و کلام و ادبیات رنجها کشیده تا در زمان معتصم و یا در زمان مأمون و واثق و متوکل به مقام قاضی القضاتی رسیده و موافق مذهب معتزله مسئلهٔ خلقت و حدوث قرآن را اهمیت داده و هر یک از مخالفین آن عقیده را فراخور حال خود تحقیر و مجازات نمود حتی در رمضان ۲۲۰ هـ . ق. به حکم معتصم که در این مسئله با وی موافقت داشت احمدبن حنبل را که از جملهٔ مخالفان و بقدم قرآن معتقد بود ۳۸ تازیانه زدند ولی احمد باز هم در همان عقیدهٔ قدم قرآن ثبات قدم میورزید باری صاحب ترجمه علاوه بر مراتب علمیه در سیاست نیز مسلم بوده و خلفای وقت در خلوت و جلوت بی تصویب وی کاری را اقدام نکرده و مأمون برادر ولیعهد خود، معتصم را وصیت نمود که در هیچ موقع از او جدا نشود و در مهارت امور بی مشورت وی کاری نبندد که رأی او به تنهائی مغنی از رأی هر مشیر و وزیر است. این بود که معتصم نیز همین که در سال ۲۱۸ هـ . ق. بعد از وفات مأمون به خلافت رسید یحیی بن اکثم قاضی القضاة وقت را عزل و صاحب ترجمه را به قاضی القضاتی منصب داد و او نیز با کمال عزت و نفوذ و قدرت میزیسته به حدی که بسیاری از اشخاص محکوم به اعدام را نجات دادی و در عین حال بنای مخاصمت با خانوادهٔ رسالت (ص) گذاشته و به شرحی که در محل خود نگارش داده اند در قتل امام جواد، محمد تقی تفتین و سعایت کرده و معتصم را به قتل آن امام بشورانید. در پایان کار عزت و اعتبار خود را از دست داد و تمامی اندوختهٔ او در اندک زمانی بجریمه و تاوان گماشتگان متوکل مصروف گشت و به سال ۲۴۰ هـ . ق. به مرض فلج مبتلا شد و پسرش ابوالولید محمد متصدی قضاء بوده تا در سال ۲۳۷ هر دو مورد غضب متوکل شده اند. متوکل یکصدوبیست هزار دینار (طلای مسکوک ۱۸ نخودی) و یک گوهر گرانبهائی که چهل هزار دینار ارزش داشت از محمد جریمه گرفت و از سامره به بغدادش تبعید نمود. رجوع به ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۲۲ و ۲۲۳ و ابن خلکان ج ۱ ص ۲۲ و نامهٔ دانشوران ج ۱ ص ۱۱ و لغات تاریخیة و جغرافیة ترکی ج ۱ ص ۲۹ و قاموس الاعلام ترکی ج ۱ ص ۵۹۴ و ابن ابی دُواد قنسرینی و احمدبن ابی دواد شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن اسحاق. رجوع به احمدبن اسحاق بن خربان شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن خلیل ملقب به ذوالفنون و شهاب الدین و قاضی القضاة رجوع به احمدبن خلیل خوئی شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن عامربن بشر مروروذی شافعی، مکنی به ابوحامد. رجوع به روضات الجنات ص ۴۷ و احمدبن عامر شود.[ اَ مَ ] (اِخ) احمدبن عبدالرحمن بن محمدبن سعیدبن حریث بن عاصم لخمی قرطبی، مکنی به ابوجعفر و ابوالعباس و معروف به ابن مضاء و قاضی الجماعة. رجوع به ابن مضاء ابوالعباس شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن ابراهیم، مکنی به ابن زبیر. رجوع به ابن زبیر احمدبن علی بن ابراهیم شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن ابراهیم غسانی. رجوع به قاضی قضاة الیمن احمد شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن احمد. رجوع به قاضی ابن سیمکة شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن حجر عسقلانی، مکنی به ابن حجر و ابوالفضل. رجوع به ابن حجر ابوالفضل شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن علی بن هبة اللََّه، مکنی به ابن مأمون. رجوع به ابن مأمون احمد شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن عمربن سریج فقیه شافعی قاضی شیرازی، مکنی به ابوالعباس و ملقب به باز اشهب. رجوع به ابن خلکان ج ۱ ص ۱۷ و لغات تاریخیة و جغرافیة احمد رفعت ج ۱ ص ۳۶ و روضات الجنات ص ۵۷ و الاغانی ج ۱ ص ۱۳۵ و احمدبن عمربن سریج شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم، مکنی به ابن خلکان. رجوع به ابن خلکان شمس الدین شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن حسین. رجوع به ابوبکر ناصرالدین شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه. رجوع به قاضی الحرمین احمد شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن محمدبن عطاء اللََّه بن عوض اسکندرانی زبیری، ملقب به ناصرالدین. از افاضل اوائل قرن نهم هجری است که در علوم عربی بر دیگران تقدم داشته است و در بدایت حال قاضی شهر خود بود سپس به قاهره رفت و در آنجا نیز با کمال عفت متصدی قضای مالکیه بوده و از تألیفات اوست: ۱- شرح تسهیل. ۲- شرح مختصر ابن حاجب. وی در اول رمضان سال ۸۱۰ هـ . ق. وفات یافت. (روضات الجنات ص ۸۷).[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن منصور. رجوع به احمدبن محمدبن منصور و ابن منیر قاضی ناصرالدین شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن مطرف عسقلانی، مکنی به ابوالفتح. رجوع به روضات ص ۶۷ و معجم الادباء ج ۵ ص ۶۳ و احمدبن مطرف عسقلانی شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن موسی بن عیسی قاشانی. رجوع به قاشانی احمد شود.[ اَ مَ ] (اِخ) ابن یحیی بن زهیربن هارون بن موسی بن عیسی بن عبداللََّه بن محمدبن ابی جرادهٔ حلبی، مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن العدیم نخستین کسی است از افراد خانوادهٔ بنی العدیم که در حلب به منصب قضاء منصوب شد و فقه را از قاضی ابی جعفر سمعانی فراگرفت. وی به سال ۴۲۹ هـ . ق. درگذشت. (معجم الادباء ج ۱۶ ص ۵ و ۳۰) (ریحانة الادب ج ۶ ص ۸۲).[ اَ مَ ] (اِخ) ابن یحیی بن سعدالدین مسعودبن عمر تفتازانی، ملقب به سیف الدین و معروف به شیخ الاسلام هروی از احفاد ملاسعد تفتازانی است و به همین جهت به احمد حفید نیز شهرت داشته است. رجوع به روضات الجنات ص ۹۳ و معجم المطبوعات ستون ۷۸۳ و ریحانة الادب ج ۲ ص ۳۷۶ و ۳۷۷ و احمدبن یحیی بن سعدالدین شود.[ اَ مَ ] (اِخ) فکاری. رجوع به قاضی فکاری شود.
کلمات همقافیه با «قاضی احمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر