معنی قاضیالقضاة
5 بازدید
[ ضِلْ قُ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) داوران داور. سرداوران. قاضی قاضیان. صاحب تجارب السلف دربارهٔ جلال الدین علی بن علی بن هبة اللََّه بخاری آورد: مردی ادیب و فاضل و فقیه بود و در سنهٔ اثنین و ثمانین و خمس مأئة متولی قضا شد و لقبش اقضی القضاة نوشتند و بعد از آن منصبش ترقی کرد و اقضی القضاة به قاضی القضاة مبدل گشت. (تجارب السلف ص ۳۲۹). گویند اول کسی که بدین لقب خوانده شد قاضی ابویوسف یعقوب بود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) احمدبن محمدبن ابراهیم، مکنی بن ابن خلکان. رجوع به ابن خلکان شمس الدین شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) ابراهیم بن عبدالرحیم. رجوع به ابن جماعة ابراهیم شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) احمدبن حسن بن قاضی الجبل حنبلی، ملقب به شرف الدین. رجوع به احمدبن حسن بن قاضی الجبل شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) احمدبن خلیل ملقب به ذوالفنون و شهاب الدین یا شمس الدین و مکنی به ابوالعباس و مشهور به حجة الاسلام. در بلدهٔ خوی آذربایجان متولد شد و پس از سن رشد و کمال به شام و حلب مسافرت کرد. وی از مشاهیر حکما و فقهای شافعی است که مشمول عنایات ملک معظم عیسی بن ملک عادل گردیده و مدتی به تدریس اشتغال داشته و در نحو و فقه و اصول و رموز حکمیه تألیفاتی دارد. از جمله کتاب بزرگی که حاوی بیست جلد است و تفسیر کبیر مشهور استاد خود فخر رازی را که به مفاتیح الغیب موسوم است و خود فخر موفق با کمال آن نگردیده به پایان رسانده است و از طرف ملک معظم قاضی القضاة دمشق بوده است. وی به سال ۶۳۷ یا ۶۳۹ هـ . ق. در دمشق وفات یافت و اینکه در بعضی موارد تاریخ وفات او را ۶۹۳ هـ . ق. نوشته اند ظاهراً اشتباه است و ناشی از تقدیم و تأخیر سهوی در دو رقم ۹ و ۳ می باشد. (هدیة الاحباب ص ۱۳۳) (قاموس الاعلام ترکی ج ۵ ص ۲۸۷۲) و رجوع به احمدبن خلیل شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) احمدبن علی بن حجر عسقلانی، مکنی به ابن حجر. رجوع به ابوالفضل شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) احمدبن عمر. رجوع به قاضی مزجد شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) عبدالجباربن احمد. رجوع به قاضی عبدالجبار شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) عبدالرحمان بن محمدبن احمدبن قدامه جماعیلی حنبلی مقدسی صالحی، ملقب به شمس الدین. رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۴ ص ۳۰۷۴ و ۳۱۰۷ و لغات تاریخیة و جغرافیهٔ ترکی ج ۷ ص ۳۶ و معجم المطبوعات ستون ۲۱۳ و ریحانة الادب ج ۴ ص ۹۷ و محمدبن احمد شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) عبدالعزیزبن محمد، مکنی به ابن جماعة. رجوع به جماعة ابوعمر شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) عبدالقادربن ابوالقاسم، ملقب به محیی الدین. از اکابر علمای عامه که به سال ۸۸۹ هـ . ق. وفات یافت. (روضات الجنات ص ۷۱) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۷۳). و رجوع به عبدالقادر شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) عبداللََّه بن عبدالرحمان، مکنی به ابن عقیل. رجوع به ابن عقیل ابومحمد شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمدبن نعمان. رجوع به قاضی ابن حیون شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) علی بن عبدالکافی. رجوع به قاضی سبکی شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) قاسم بن علی بن حسین هاشمی زینبی. رجوع به قاسم زینبی شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم، معروف بن ابن جماعة. رجوع به ابن جماعة بدرالدین شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن احمدبن خلیل، مشهور به ابن خوبی. رجوع به ابن خوبی قاضی شهاب الدین شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن حسن بن علی بن حسین یا محمدبن حسین بن عاملی، مشهور به حرعاملی. رجوع به حر عاملی و محمد شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن حسن کوفی شیبانی. یکی از فقیهان حنفی است. رجوع به محمدبن حسن و حبیب السیر چ قدیم جزء سوم از ج ۲ ص ۸۸ شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمان. رجوع به قاضی رئیس محمد شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن عبدالرحمان دمشقی عثمانی شافعی ملقب به صدرالدین و مکنی به ابوعبداللََّه. (کشف الظنون) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۷۴). و رجوع به محمدبن عبدالرحمان شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن محمدبن محمد معروف به ابن شحنه. رجوع به ابن شحنه ابوالولید شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن ناماوربن عبدالملک، مکنی به ابوعبداله و مشهور به افضل الدین خونجی. از مشاهیر پزشکان و حکمای اسلامی قرن هفتم هجری است. (قاموس الاعلام ج ۲ ص ۱۰۰۲) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۹۹۵). و رجوع به محمد شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمدبن یعقوب بن محمدبن ابراهیم بن عمربن بکر صدیقی شافعی فیروزآبادی، مکنی به ابوطاهر و ملقب به مجدالدین شیرازی. عالمی است فاضل و متبحر از مشاهیر علمای لغت. رجوع به فیروزآبادی و کشف الظنون و روضات ص ۷۴۶ و لغات تاریخیة و جغرافیه ج ۶ ص ۱۸۵ و قاموس الاعلام ج ۵ ص ۳۴۶۰ و هدیة الاحباب ص ۲۱۳ و ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۳۸ شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) محمودبن احمد. رجوع به قاضی عینی شود.[ ضِلْ قُ ] (اِخ) یعقوب بن ابراهیم، مکنی به ابویوسف. رجوع به ابویوسف یعقوب شود.
کلمات همقافیه با «قاضیالقضاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر