معنی قاشره
7 بازدید
[ شِ رَ ] (ع ص) مؤنث قاشر. پوست کننده: مطرة قاشرة؛ باران سخت که روی زمین را برندد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || زنی که بخراشد روی را تا روشن و صاف گردد. || (اِ) نخستین شکستگی که بکفاند پوست را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن جراحت که پوست سر را ببرد. (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء).[ رُ ] (اِخ) از اقالیم لبله است و در نسخهٔ دیگری از کتاب خطط اندلس به نام قاتیده ثبت شده بود. (معجم البلدان ج ۷ ص ۱۳).
کلمات همقافیه با «قاشره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر