معنی قاش
10 بازدید
(ترکی، اِ) برشی از خربوزه. (منتهی الارب). قاچ. || ریزه. پاره. قطعه. (ناظم الاطباء). رجوع به قاچ شود.(ترکی، اِ) قسمت جلو زین اسب که از چوب یا شاخ یا فلز سازند. قاش زین، قاچ زین (کاتب). کوههٔ زین. قرپوش. - امثال: قاش زین را بگیر زمین نخوری، اسب سواری پیشکشت. || ابرو. (غیاث).(ع اِ) معرب قسی، پولی که نقرهٔ آن پست و سخت باشد. (المعرب جوالیقی ص ۲۵۷). احمد محمد شاکر در حاشیه گوید: تعریب کلمه خطا است و درست این است که قاش از قسوه به معنی سختی گرفته شده است. (حاشیهٔ المعرب ص ۲۵۷). رجوع به قاشی شود.(ع اِ) نوعی ماهی در رود نیل که پوزهٔ بسیار دراز شبیه به نوک مرغ دارد و ماهی پرگوشت و خوش طعمی است. (دزی ج ۲ ص ۲۹۵).(اِخ) قصبه و مرکز بخشی است در افغانستان در جانب شرق سیستان و ۲۷۵هزارگزی مغرب رودخانهٔ هیرمند در ساحل چپ نهر قاشرود از توابع هیرمند. (از قاموس الاعلام ترکی).(اِخ) قصبه ای است در ترکیه در ولایت قونیه در سنجاغ تکه و در ۶۲هزارگزی انطاکیه واقع است. بخش قاش ناحیهٔ مثلثی شکلی است که در منتهای جنوب غربی ولایت مزبور قرار دارد و از شمال شرق به بخش المالی همان ولایت و از غرب به ولایت آیدین از سنجاغ من تشاء و از جنوب به دریای سفید محدود است. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «قاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر