معنی قاسم قادری

معنی قاسم قادری

[ سِ مِ دِ ] (اِخ) (میرقدرت اللََّه...) از شاعران قرن سیزدهم هجری هند است که اشعار بسیاری به زبان اردو گفته و نام اصلی وی سید ابوالقاسم و مشهور به قدرت اللََّه است. در اشعار خود به قاسم تخلص دارد و از آثار اوست مجموعه ای نغز در تذکرهٔ شعرای اردوزبان هند. این کتاب به سال ۱۲۲۱ هـ . ق. تألیف شده است و به سال ۱۹۳۳ م. در لاهور به چاپ رسیده است و یک معراجیه نیز دارد که مثنوی است. سال وفاتش به دست نیامد. (نقل از کتاب مجموعهٔ نغز صاحب ترجمه و ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۵۹).
[ سِ مِ دِ ] (اِخ) (شیخ) معروف به قاسم سلیمانی. از مشاهیر مشایخ هندوستان است. تربت او در چونار زیارتگاه مردم است و نزدیک آن خانقاه او معروف است. فرزند وی بالا پیر در قنوج مدفون است. (از قاموس الاعلام ترکی).

کلمات هم‌قافیه با «قاسم قادری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید