معنی قاسم حربی
3 بازدید
[ سِ مِ حَ ] (اِخ) از عارفان است. بشرحافی به زیارت وی میرفت روزی بیمار شد. بشرحافی به عیادت او آمد، دید که خشتی زیر سر نهاده و یک پاره بوریای کهنه در زیر پهلو انداخته. چون بیرون آمد همسایگان وی گفتند سی سال است که همسایه ماست و هرگز از ما حاجتی نخواسته است. (نفحات الانس چ ۱۳۳۶ ص ۴۹).
کلمات همقافیه با «قاسم حربی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر