معنی قاسمی
17 بازدید
[ سِ ] (ص نسبی) نسبت است به قاسم.[ سِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند در ۶۱هزارگزی شمال شوسف و ۳۱هزارگزی شمال میقان واقع است. سرزمین آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. ۹۶ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سِ ] (اِخ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشه شهرستان نیشابور. در ۱۲هزارگزی خاور نیشابور و در جلگه واقع و هوای آن معتدل است. ۱۰۴ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کیذقان بخش ششتمد شهرستان سبزوار. در ۱۲هزارگزی جنوب خاوری ششتمد و سر راه مالرو عمومی ششتمد واقع است. کوهستانی است و هوائی معتدل و ۴۴۴ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، میوه جات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سِ ] (اِخ) یوسف، مکنی به ابوالحجاج. از دانشمندان است، و از اوست «شرح ابوالحجاج یوسف القاسمی» بر ارجوزهٔ سیوطی به نام «التثبیت فی لیلة المبیت» که به سال ۱۳۱۴ هـ . ق. در فاس در ۲۵۵ صفحه به چاپ رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۳۰۰ و ۳۰۱ و ج ۲ ستون ۱۴۸۳).
کلمات همقافیه با «قاسمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر