معنی قاسمخان

معنی قاسمخان

4 بازدید
[ سِ ] (اِخ) (نواب...) وی در روزگار دولت نورالدین محمد جهانگیر پادشاه از امرای بزرگ بود و به پایهٔ والای تقرب سربلندی داشت. اصل وی از سبزوار است و زنش منیجه بیگم خواهر حقیقی نورجهان بیگم است و او دختر اعتمادالدوله و به جمال صوری و استعداد فطری و رموز دلفریبی و تقطیع لباس و بذله سنجی و سخن گوئی و شعرفهمی و حاضرجوابی از نساء زمان ممتاز بود و عطر گلاب کشیدن از مخترعات اوست. در اول حال به نکاح شیرافکن که از خوانین عمده و اسم با مسمی بود درآمد پس از چند روز شیرافکن به قتل رسید و او به همخوابگی پادشاه مشرف گشت. گویند نوبتی در سلخ رمضان پس از رؤیت هلال این مصرع بر زبان پادشاه گذشت: هلال عید بر اوج فلک هویدا شد نور جهان بیگم فی الحال مصرع دوم را بر بدیهه رسانید: کلید میکده گم گشته بود پیدا شد بیگم را با قاسمخان مناظره و مشاعرهٔ بسیار دست میداد و او را در فن شعر مسلم نمیداشت یک وقت طرح غزلی تازه در میان آمد و شعرای پایتخت از آن درماندند قاسمخان این سه بیت نوشته نزد بیگم فرستاد. از آن هنگام زور طبعش در سخنوری قبول فرمود و اینک ابیات: گر شوی سایه نشین روزی به تخت باغبان سایه بر خورشید اندازد درخت باغبان فاخته چون دید بی گل باغ را نالید و گفت از چه رو با گل نرفت این جان سخت باغبان؟ جشن نوروز است و ابر نوبهار از فیض طبع طرح کرد از سبزه و گل تاج و تخت باغبان. آورده اند که روزی پادشاه آب خاصه ای طلبید و آبدار در کاسه ای گلی که در نهایت نزاکت بود آب آورد. چون نزدیک رسید دستش بجنبید و کاسه از فرط نزاکت تاب نیاورده از یک جانب شکست و آب در رکابی فرو ریخت قاسمخان ایستاده بود. پادشاه به جانب او نگاه کرد و این مصرع بخواند: کاسه نازک بود و آب آرام نتوانست کرد قاسمخان بر بدیهه مصرع دیگر رسانیده بیت تمام خواند: دید حالم را و چشمش ضبط اشک خود نکرد کاسه نازک بود و آب آرام نتوانست کرد. نثرهای رنگین پر کار نیز بسیار بسیار دارد و از کلیاتش معلوم میتوان نمود. او راست: می پرستم می ز چشمم جای آب آید برون گر بگرید بلبل از چشمش گلاب آید برون یکره ار در چشم من آید خیال او بخواب کی ز شوق آن دگر از چشم خواب آید برون بسکه میل همزبانی با تو دارد هر کسی گر ز شکل آینه پرسی جواب آید برون ز اشتیاق همنشینیهای گوش و گردنت بعد از این همچون صدف در از حباب آید برون بسکه قاسم پر شد از مهر علی موسی رضا سینه اش گر برشکافی آفتاب آید برون. (تذکرهٔ مرآت الخیال ص ۷۲ و ۷۳).
[ سِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میلانلو بخش شیروان شهرستان قوچان. در ۵۸هزارگزی جنوب باختری شیروان و ۲هزارگزی جنوب مالرو عمومی امیران به روزمان. در جلگه واقع و هوای آن معتدل است. ۱۴۲ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصولات آن غلات، پنبه، توتون و تریاک و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «قاسمخان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید