معنی قاسم

معنی قاسم

5 بازدید
[ سِ ] (ع ص) بخش کننده. قسمت کننده. (ناظم الاطباء) (آنندراج). توزیع کننده. (ناظم الاطباء): کی شناسی بجز او را پدر نسل رسول کی شناسی بجز او قاسم جنات و سعیر. ناصرخسرو. قاسم رحمت ابوالقاسم رسول اللََّه که هست در ولای او خدیو عقل و جان مولای من. خاقانی.
[ سِ ] (اِخ) نام صحابی است. (منتهی الارب). بندهٔ ابوبکر و از صحابه بود و روایت دارد. (الاستیعاب چ هند ج ۲ ص ۵۳۵) (الاصابة ج ۲ قسم ۱ ص ۲۱۳).
[ سِ ] (اِخ) قلعه ای است از توابع طلیطله در اندلس. (معجم البلدان ج ۷ ص ۱۱).
[ سِ ] (اِخ) یکی از عالمان و فقیهان مدینه در زمان عمربن عبدالعزیز است. عمر وی را با نه تن دیگر از فقیهان مدینه خواست و به آنان گفت شما را برای آن دعوت کردم که طرفدار حق و عدالت باشید. اگر کسی را دیدید که بیدادگری میکند و یا یکی از فرمانداران من راه ظلم و تبهکاری پیش گرفته اند باید مرا آگاه سازید و سپس متفرق شدند. (سیرهٔ عمربن عبد العزیز ص ۳۲).
[ سِ ] (اِخ) (شیخ...) از دانشمندان است. از اوست؛ الدرة الزاهره بتضمین البرائة الفاخرة (ادب). این کتاب در دمشق به سال ۱۲۸۴ چاپ شده. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۸۱).
[ سِ ] (اِخ) (امیر...) برادر سلطان اویس است. وی به سال ۷۶۹ هـ . ق. به مرض دق وفات یافت. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۴۱).
[ سِ ] (اِخ) یکی از امیران لشکر محمدبن احمدبن طاهربن عبداللََّه طاهر ذوالیمینین حاکم خراسان. محمدبن احمد وی را با لشکری گران به جنگ یعقوب لیث صفار و استخلاص سیستان فرستاد. (تاریخ گزیده ص ۳۷۵).
[ سِ ] (اِخ) ابن آلغ محمد. وی پس از آنکه یکی از برادرانش به نام محمودک آلغ محمد پدرش را به سال ۸۴۹ هـ . ق. / ۱۴۴۶ م. به قتل رسانید با برادر دیگر خود به روسیه گریخت و پس از مدتی خدمت در قشون دولت مسکو، ریازان شهر و ناحیهٔ گورود و اُکا در موقع قسمت به او واگذار گردید. قاسم، شهر را به نام خود موسوم ساخت و خاندان او به نام خاندان قاسم اف موسوم شدند و روسها ایشان را آلت کردند برای مقابله با خانان غازان. (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام لین پول ص ۲۰۸).
[ سِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن قاسم بن یزید ملقب به ابن الصابونی و مکنی به ابومحمد (۳۸۳- ۴۴۶ هـ . ق.) از دودمان عبداللََّه بن رواحهٔ انصاری خزرجی، دانشمندی است از مردم قرطبه، ساکن اشبیلیه که به قراآت و حدیث اشتغال ورزید و در نبله وفات یافت. کتابهائی دارد و از اوست: ۱- اختیار الجلیس والصاحب. ۲- فضل العلم. ۳- المناولة. والاجازة. رجوع به الصلة ص ۴۶۰ و زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۵ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن ابراهیم طباطبابن اسماعیل الدیباج بن ابراهیم بن عبداللََّه بن حسن بن حسن بن امیرالمؤمنین علی بن طالب. از امامان و پیشوایان زیدیه است. وی در فقه و کلام مهارت تمام یافته و تصانیف نمود. در زهد و عبادت درجهٔ رفیع داشت و گاهی شعر میسرود. مدت زندگانیش ۶۵ سال بود و به سال ۲۴۰ هـ . ق. در مصر وفات کرد. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۲۷۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن ابی ایوب بن بهرام اصفهانی مشهور به اعرج. گویند سعیدبن جبیر مدت دو سال در قریهٔ سنبلان اصفهان بر ایشان وارد شد. شعبه و هشیم از او روایت کنند و اصبغ بن زید از او از سعیدبن جبیر از ابن عباس قصهٔ قنوت را نقل کرده اند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۵۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن ابی حامد کاتب مدینی، مکنی به ابومحمد. از راویان است که در محلهٔ جورجیر می نشست. وی از احمدبن سلمان نجاد روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۸۶۴).
[ سِ ] (اِخ) ابن ابی غالب المظفربن محمود مشهور به بهاءالدین و مکنی به ابن عساکر از خاندان بنی هبة اللََّه بن عساکر دمشقی است. وی طبیب و حدیث دان بود. و بیماران را به رایگان معالجه میکرد. مشیخه ای برای وی در هفت جلد نوشته اند که مشتمل بر ۵۷۰ تن از مشایخ است، وی شعر نیز میگفته و در اواخر عمر خانه نشین شد و به تدریس حدیث اشتغال ورزید. ذهبی گوید وی محاسن فراوانی داشت و در مذهب به تخلیط نسبت داده میشد. تولد و وفاتش در دمشق بود. (۶۲۹ -۷۲۳ هـ . ق. / ۱۲۳۱ - ۱۳۲۳ م.) در البدایة والنهایة آمده است که وی غیر از حافظ مورخ ابن عساکر است. رجوع به الدررالکامنة ج ۳ ص ۲۳۹ والبدایة والنهایة ج ۱۴ ص ۱۰۸ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۱ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن احمدبن علی. رجوع به قاسم قرمطی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن احمدبن موسی بن یامون تلیدی اخماسی. از دانشمندان است. از اوست: شرح ابن یامون بر منظومهٔ خود در آداب نکاح و متعلقات آن از مباحات و محرمات براساس فقه مالکی. اول آن چنین آمده است: الحمدللََّه الذی جعل النکاح من اعظم اسباب الاعتصام و اکبر التعفف والتحصن من الاوزار والاثام. و در حاشیهٔ آن شرح دیگری است به نام «قرة العیون بشرح نظم ابن یامون». این کتاب در فاس به سال ۱۳۱۷ هـ . ق. در ۱۱۲ صفحه چاپ شده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۲۷۶، ۲۸۷ و ج ۲ ستون ۱۴۸۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن ادریس. رجوع به قاسم عجلی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن اسد اصفهانی. از دانشمندان است که در طرسوس مسکن کرد و با احمدبن حنبل و علی بن مدینی و محمدبن نعمان بن عبدالسلام و جز ایشان مصاحب بود. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن اسماعیل محاملی، مکنی به ابوعبیده. یکی از محدثان است. وی در آخر رجب سال ۳۲۳ هـ . ق. وفات یافت و در قبرستان دیر دفن شد. (الاوراق صولی ص ۶۶).
[ سِ ] (اِخ) ابن اسماعیل، مکنی به ابوذکوان. محمدبن اسحاق ندیم از ابوسعید سیرافی حکایت کند: در روزگار مبرد گروهی بودند که کتاب سیبویه را مطالعه میکردند ولی فهم آن را نداشتند. یکی از ایشان ابوذکوان قاسم بن اسماعیل بود. وی کتابی نوشته است به نام معانی الشعر که ابن درستویه آن را از او روایت کند. (معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۵۳). رجوع به ابوذکوان شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن العلاء. از اهل آذربایجان یکی از اشخاصی است که به نقل صاحب کشف الغمه از اعلام الوری حضرت صاحب الامر (ع) را دیده بوده است. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۱۰). رجوع به النجم الثاقب فی من رأی الامام الغائب از حاجی نوری شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن اصبغ بن محمدبن یوسف بن ناصح بن عطاء بیانی، مکنی به ابومحمد آزادشدهٔ ولیدبن عبدالملک. یکی از پیشوایان علم و ادب و از حافظان بود. اصل او از بیانه است. در قرطبه سکونت گزید و در همانجا به سال ۳۴۰ هـ . ق. در سن پیری وفات یافت. گفته اند که تا دو سال پیش از مرگش چیزی از وی شنیده نشد. وی از جماعتی از دانشمندان حدیث شنیده و تألیفاتی دارد. از اوست: ۱- کتاب الحمر. (در سنن). ۲- کتاب فی احکام القرآن که بر ابواب کتاب اسماعیل بن اسحاق قاضی نوشته شده. ۳- کتاب المجتنی که بر ابواب کتاب ابن الجارود «المنتقی» نوشته شده. ابومحمد علی بن احمد گوید المجتنی دارای احادیثی بهتر و سندهائی عالیتر و خلاصه سودمندتر از کتاب المنتقی است. ۴- کتابی در فضائل قریش. ۵- کتابی در ناسخ و منسوخ. ۶- کتابی در غرائب احادیث مالک بن انس که در «الموطأ» نیست. ۷- کتابی در انساب. ۸- بر الوالدین. ۹- الصحیح. این کتاب به سبک صحیح مسلم نوشته شده است. ۱۰- بدیع الحسن. بزرگی و جلالت و پاک سرشتی وی به حدی بود که زبانزد همه گشت و جماعتی از فضلای شهر او از او روایت کنند. رجوع به معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۵۴ و بغیة الوعاة ص ۳۷۵ و تذکرة الحفاظ ج ۳ ص ۶۷ و بغیة الملتمس ص ۴۳۳ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۷ و کشف الظنون ج ۲ ص ۱۹۲۰ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن امیراسکندر، ملقب به ملک قاسم قرایوسف هم عصر سلطان ابوسعید است که به اتفاق امیر خلیل مملکت سیستان را تا فراه و اسفزار تحت حکومت خود کشید. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۷۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن امیه. رجوع به قاسم ثقفی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن ثابت. رجوع به قاسم عوفی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن جعفر. از عبدالرحمن بن هیثم بصری روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن جندل. رجوع به قاسم فزاری شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن حسن. رجوع به قاسم جرموزی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن حسین بغدادی، مکنی به ابوشجاع و مشهور به ابن الطوابقی شاعری بود از مردم بغداد. وی به موصل و دیار بکر سفر کرد و شاهان و حاکمان آنجا و دیار ربیعه را مدح نمود و به سال ۵۷۶ هـ . ق. وفات یافت. رجوع به فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۲۷ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۸ و قاموس الاعلام ترکی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن حسین بن احمد. رجوع به قاسم صدرالافاضل شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن حسین (ابن عبداللََّه) سمرقندی (السید الامام). از علماء است. او راست: کتاب مبسوط ناصرالدین. (کشف الظنون چ ۱۹۴۳ م. ج ۲ ص ۱۵۸۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن حکم. رجوع به قاسم عرنی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن حماد، مکنی به ابوفلتیه یکی از شریفان مدینه است که حکومت مدینه را داشته است. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۰۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن حمود. رجوع به قاسم حمودی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن خواجه میرکی. وزیر دیوان میرزا بدیع الزمان بود. در شعر ترکی و فارسی و معمی و انشاء و املاء و خطوط دست داشت. از جوانان رشید خراسان محسوب میشد. این مطلع از اوست: بازم خیال ابروی او چون هلال کرد گشتم چنان ضعیف که نتوان خیال کرد. (از ترجمهٔ مجالس النفائس چ بانک ملی ص ۱۷۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن دُهَیم بیهقی. از قدمای علماء بوده است، و پسر او محمدبن قاسم از وی حدیث روایت کند. (تاریخ بیهق چ ۱ ص ۱۴۱ و ۱۴۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن ربیع بن عبدالعزی بن عبد شمس بن عبدمناف، ملقب به جروالبطحاء و امین و مکنی به ابوالعاص. یکی از اصحاب رسول خدا (ص) و داماد او و شوی زینب بزرگترین دختران او است. زینب را در زمان جاهلیت در مکه ازدواج کرد و مادام که اسلام نیاورد زینب در مدینه پیش پدر ماند ولی پس از اسلام او به وی برگشت. گویند در سفر تجاری که از مکه به شام میرفته است این شعر را در عشق و علاقه به زینب سروده است: ذکرت زینب لما جاوزت ارماً فقلت سقیالشخص یسکن الحرما. راویان در نام او اختلاف دارند که آیا مهشم یا لقیط یا یاسر است. مرزبانی گوید نام وی قاسم است. رجوع به مرزبانی ۳۳۲ والاصابه باب الکنی و حاشیهٔ استیعاب ج ۴ ص ۱۲۵ و ۱۲۹ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۹ و الاصابه جزء سوم قسم اول ص ۲۱۳ و نیز ابوالعاص لقیط شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن ربیعهٔ ثقفی. هنگام وفات عثمان بن عفان والی طائف بود. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۵۱۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن زکریابن یحیی بغدادی، مشهور به مطرز و مکنی به ابوبکر (۲۲۰ - ۳۰۵ هـ . ق. / ۸۳۵ -۹۱۷ م.) از حافظان حدیث و مردی ثقه است. در مسند و رجال تألیفاتی دارد. وی در بغداد وفات یافت. رجوع به تهذیب التهذیب ج ۸ ص ۳۱۴ و تذکرة الحفاظ ج ۲ ص ۲۵۶ والاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۰ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن زید مؤدب، مکنی به ابومحمد، از باب کوشک است. وی پس از سال ۵۰ هـ . ق. وفات یافت. از بغدادیین روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن سعدبن اسپهبدبن حیویه بن ادنینا، مکنی به ابومحمد برادر ابوالحسین بن سعد عامل. وی از ابوبکربن نعمان روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن سعید عقبانی تلمسانی، مکنی به ابوالفضل، فقیهی است که به درجهٔ اجتهاد نائل گشت و عهده دار منصب قضاء در تلمسان شد. آن گاه تا هنگام مرگ (۸۵۴ هـ . ق.) به درس و بحث رو آورد. او راست: ۱- «ارجوزه» در تصوف. ۲- تعلیق علی ابن الحاجب. رجوع به البستان ص ۱۴۷ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۰ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن سلام. رجوع به روضات چ ۱ ص ۵۰۲ و معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۶۲ تا ۱۶۶ و ابوعبید شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن سلیمان بن عبیداللََّه بن وهب. وزیر معتضد عباسی است. وی به فضائل بسیار معروف و به عقل و زیرکی و ادب و فضل و دهاء موصوف بود، اما با وجود این فضائل جبار بود و در دین مطعون، و عبداللََّه بن المعتز شاعر با او دوستی داشت. وی در مدائح آل وهب ابیاتی سروده است و ابن معتز در مرثیهٔ قاسم اشعاری گفته است. معتضد بمرد و قاسم وزیر بود. (تجارب السلف چ ۱۳۱۳ ص ۱۹۶).
[ سِ ] (اِخ) ابن سیار کاتب. از شاعران است. وی دارای پنجاه ورقه شعر است. (ابن الندیم چ چاپخانهٔ رحمانیهٔ مصر ص ۲۳۴).
[ سِ ] (اِخ) ابن صالح. رجوع به قاسم حلاق شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن صفوان زهری. تابعی است و یک حدیث مرسل از او نقل شده است. (الاصابه فی تمییز الصحابه چ ۱۳۲۵ جزء ۵ ص ۲۸۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه. وزیر المکتفی باللََّه بود. و پس از وی عباس بن حسین به وزارت رسید. قاسم بن عبداللََّه در بستر بیماری افتاده بود عباس بن حسین به عیادت او رفت پسران قاسم از او استقبال کردند. عباس دست ایشان را بوسید و معذرت خواست. پس از عیادت همین که از خانه بیرون شد قاسم وفات یافت و خلیفه وزارت به عباس بن حسین داد و او به عزای قاسم رفت. پسران قاسم که بامداد عباس دست ایشان را بوسه داده بود شب نارسیده دست عباس را بوسه دادند. (تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۳۳۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه. از علماء عصر عمربن عبدالعزیز است و ابن الجوزی در سیرهٔ عمربن عبدالعزیز به وسیله او ابیاتی را که عمر به آن تمثل می جست و مطلع آن این است «ایقظان انت الیوم ام انت نائم» نقل کرده است. (سیرة عمربن عبدالعزیز چ مصر ۱۳۳۱ هـ . ق. ص ۲۲۵) رجوع به قاسم بن غزوان شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن الطاهر، مکنی به ابواحمد. نخستین کسی است از شرفاء مدینه که به سال ۱۴۰ هـ . ق. والی مدینه شد. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۰۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن محمدبن ابراهیم وراق مدینی، معروف به اشقر. از محدثان است. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن یَنَّج، مکنی به ابوعبداللََّه. وی از ابوجعفربن مغیث و جز او روایت دارد و از دانشمندان و هوشمندان است. در رمضان سال ۴۹۸ هـ . ق. در قرطبه وفات کرد و در ربض مدفون گشت. (الحلل السندسیه ج ۲ ص ۲۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن خزر. محدث است. (منتهی الارب).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبدالوهاب باطرقانی، مکنی به ابوالعباس. از عقیل بن یحیی روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن عبیداللََّه بن سلیمان بن وهب حارثی (۲۵۸ -۲۹۱ هـ . ق. / ۸۷۲ - ۹۰۴ م.) از نویسندگان و شعراء است که پس از پدرش عبیداللََّه به سال ۲۸۸ به وزارت دربار معتضد عباسی رسید، و چون معتضد به سال ۲۸۹ هـ . ق. وفات کرد قاسم بار خلافت را به دوش کشیده و در غیبت المکتفی به نام او از مردم بیعت گرفت و وزیر مکتفی شد. رجوع به مرزبانی ص ۳۳۷ و سیرالنبلاء خطی طبقهٔ شانزدهم و دستور الوزراء و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۱ شود. ابویعقوب بن اسحاق بن حنین مترجم از پیوستگان و خواص او بود. (از ابن الندیم).
[ سِ ] (اِخ) ابن عساکر. رجوع به قاسم بن هبة العساکر و قاسم بن علی بن حسن بن هبة اللََّه شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن عصام بن محمدبن مهریار تاجر، مکنی به ابومحمد. از یحیی بن حاتم و منبه بن عبداللََّه مدائنی روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن علی بن حسن بن هبةاللََّه، مکنی به ابومحمد و مشهور به ابن عساکر [ ۵۲۷ -۶۰۰ هـ . ق. / ۱۱۳۳ -۱۲۰۳ م. ] محدثی بود از مردم دمشق که از مصر دیدن کرد و مردم آن سامان از او درس فراگرفتند. وی فرزند مؤلف تاریخ کبیر است و خود تألیفاتی دارد. از اوست: ۱- فضل المدینه. ۲- الجامع المستقصی فی فضائل الاقصی. خطی. ۳- الجهاد. ۴- مجالس که آن را املاء کرده است. رجوع به التبیان خطی و طبقات السبکی ج ۵ ص ۱۴۸ و اعلام ابن قاضی شهبه و زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۲ و کشف الظنون ج ۲ ص ۱۲۷۵ و ۱۲۷۸ و به ابن عساکر شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن سلیمان. رجوع به قاسم صفار شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن عثمان حریری. از طائفه حرامی و از مردم بصره و از علماء بزرگ ادب بوده است. سمعانی گوید: وی سرآمد همگنان خود بشمار میرفت و در فن ادب و فصاحت کسی به پای او نمیرسید. از ابوتمام محمدبن حسن بن موسی مقری و ابوالقاسم بن موصل قضیانی نحوی و جز ایشان روایت کند و فرزندش ابوالقاسم عبداللََّه بن قاسم در بغداد و ابوالرستمی در سمرقند و ابوالقاسم هبةاللََّه بن خلیل قزوینی و احمد میدانی و جماعتی جز ایشان از او روایت کرده اند و صاحب بغیه او را با عنوان امام ابومحمد حریری توصیف کرده و گوید: وی در حدود سال ۴۴۶ هـ . ق. تولد و در ۵۱۶ وفات یافت. تألیفاتی دارد که همه بر وسعت اطلاعات و دقت نظر و حدت ذهن وی گواه است. از اوست: ۱- مقامات، که کتابی است مشهور و از توصیف بی نیاز است. ۲- درة الغواص فی اغلاط الخواص. ۳- ملحة الاعراب و شرحها المستطاب و آن ارجوزه ای است در نحو بسبک الفیة ابن مالک و مطلع آن این است: اقول من بعد افتتاح القول بحمد ذی الطول شدید الحول. ۴ -الرسائل الانشائیه. ۵- دیوان اشعار و جز اینها، اصل ملحه و شرح آن در مصر و پاریس و غیره چاپ شده است. مقامات بارها در ایران و جز ایران چاپ شده و جمع کثیری به سه زبان عربی، فارسی و ترکی شروح و حواشی بر آن نوشته اند و به اکثر زبانهای اروپائی ترجمه شده است. از اشعار حریری است: خذ یا بنی بما اقول و لا تزغ ماعشت عنه تعش و انت سلیم لاتغترر ببنی الزمان ولا تقل عند الشدائد لی اخ و ندیم جربتهم فاذا المعاقر عاقر و الآل آل والحمیم حمیم. در کتاب تحفة الملکیه مسطور است که حریری در مدت ۵۰ سال از تحریر مقامات فارغ شد و بعد از اتمام چهل مقام را به بغداد آورده به علماء نمود و تحسین یافت. خلیفه امر انشاء را به وی تفویض کرد و چون فرمود که مکتوبی نویسد قاسم دست در محاسن خود زده در فکر افتاد و اصلاً نتوانست که کلمه ای در قلم آورد. ابن خشاب گفت او مرد این مقام نیست. در خانهٔ خود میتواند که قصه ای ترتیب کرده بنویسد و بعضی گفتند که مقامات را حریری تحریر ننموده و او از بغداد به بصره رفته ده مقام را که ظاهر نساخته بود ارسال فرمود. مدت عمرش ۷۰ سال بود. مارگلیوث گوید شولتنز و ریسکه در قرن ۱۸ نمونه هائی از مقامات حریری را به زبان لاتینی ترجمه کردند و آن کتاب نیز به بسیاری از لغات امروز اروپائی ترجمه شده است. مانند ترجمهٔ روکرت آلمانی و ترجمهٔ چمری و اشتنگاس انگلیسی. رجوع به الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۲ و وفیات الاعیان ج ۱ ص ۴۱۹ و مفتاح السعادة ج ۱ ص ۱۷۹ و السبکی ج ۴ ص ۲۹۵ و خزانة البغدادی ج ۳ ص ۱۱۷ و معاهد التنصیص ج ۳ ص ۲۷۲ و آداب اللغة ج ۳ ص ۳۸ و مرآت الزمان ج ۸ ص ۱۰۹ و نزهة الجلیس ص ۲۰۲ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۱۹ و روضات چ ۲ ص ۵۰۳ و ریحانة الادب ج ۱ ص ۳۲۱ و حریری شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن عمروبن محمدبن الحکم. از خاندان بنی ثقیف. یکی از فرمانداران و والیان دورهٔ مروانی بود و شعر نیز میسرود. مروان بن محمد به سال ۱۲۷ هـ . ق. حکومت یمن را به وی واگذاشت. در دوران او شورش اباضیه در حضرموت و یمن به سرکردگی طالب الحق عبداللََّه بن یحیی پدید آمد. قاسم با آنان جنگید تا مگر ایشان را از صنعاء برگرداند ولی بر او غلبه کردند و برادرش را به نام صلت کشتند. پس قاسم از آنجا بیرون شد و این شعری از اشعار وی است که پس از بیرون رفتن سروده: الا لیت شعری هل ادوسن بالقنا تبالة او نجران قبل مماتی. وی پس از سال ۱۳۰ هـ . ق. / ۷۴۸ م. وفات یافت. رجوع به المرزبانی ۳۳۳ و النجوم الزاهرة ج ۱ ص ۳۰۹ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۳ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن عیسی بن ادریس بن معقل، مکنی به ابودلف و مشهور به عجلی از خاندان بنی عجل بن لجیم. بزرگ خاندان خود و امیر کرخ و یکی از بزرگان بود. رجوع به وفیات الاعیان ج ۱ ص ۴۲۳ والاغانی طبعة الدار ج ۸ ص ۲۴۸ و سمط اللئالی ص ۳۳۱ و مرزبانی ص ۳۳۴ و نویری ج ۴ ص ۲۴۹ و تاریخ بغداد ج ۱۲ ص ۴۱۶ و هبة الایام بدیعی ص ۹۳ و ۱۰۳ والاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۳ و ابن الندیم و ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۰ و ابودلف شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن عیسی بن ناجی تنوخی قیروانی. فقیه و قاضی و از مردم قیروان بود. در قیروان به تحصیل علوم همت گماشت و در چند شهر متصدی منصب قضا گردید. کتابها و تألیفاتی دارد و از اوست: ۱- شرح المدونة، خطی. ۲- زیادات علی معالم الایمان، چاپی. ۳- شرح رسالة ابن ابی زید قیروانی، چاپی. ۴- مشارق انوارالقلوب، خطی. ۵- شرح التهذیب للبراذعی. رجوع به البستان ص ۱۴۹ و تعریف الخلف ج ۱ ص ۸۷ و معجم المطبوعات ص ۲۶۱ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۳ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن غزوان. رجوع به قاسم بن عبداللََّه شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن غیاث الدین مشهدی ملقب به میرک جلال الدین. به سال ۸۹۸ هـ . ق. پس از پدر در حدود سه چهار سال به مراسم منصب صدارت قیام نمود و به سال ۹۰۱ هـ . ق. در حصار شادمان فوت کرد. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۲۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن فضل بن احمدبن احمدبن محمود ثقفی اصفهانی، مکنی به ابوعبداللََّه (۳۹۷ -۴۸۹ هـ . ق. / ۱۰۰۶ - ۱۰۹۶ م.) از رجال حدیث است. وی رئیس و بزرگ شهر اصفهان بود و علوم خود را در آن شهر و نیشابور و بغداد و حجاز فراگرفت و از ثروتمندترین مردم عصر خود بود و به طلاب و مشتغلین به حدیث بسیار کمک و دستگیری میکرد. در اواخر زندگی از ریاست شهر خود معزول و تبعید شد و از وی صدهزار دینار گرفتند. در ادای این مبلغ چیزی از مایملک خود را نفروخت. ابن قاضی شبهه گوید: کان صحیح السماع. چنانکه از گروهی از مردم اصفهان شنیدم وی به تشیع میل داشت. تألیفاتی دارد. از اوست: ۱- الاربعون حدیثاً، خطی. ۲- الفوائد العوالی، خطی. (کشف الظنون ج ۲ ص ۳۰۲) (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۴ از الاعلام ابن قاضی شهبه، خطی).
[ سِ ] (اِخ) ابن فُلَیتَه. رجوع به قاسم بن هاشم بن فلیته شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن فورک بن سلیمان کنبرکی، مکنی به ابومحمد از عراقیان و شامیان روایت کند. وی به سال ۳۰۱ هـ . ق. وفات یافت. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن فیرةبن ابی القاسم بن خلف بن احمد رعینی شاطبی. از علماء نحو بوده و سیوطی در بغیة الوعاة وی را چنین ستوده است؛ او پیشوای دانشمندی است در نحو و قرائت و تفسیر حدیث، علامه ای است نبیل، محققی است ذکی. محفوظات وی بسیار و در قراآت و ادب عرب استاد است. حافظ احادیث بوده و مذهب شافعی داشته و گاه کراماتی از وی ظاهر میشده است. وی قراآت را از ابن هذیل و جز او فرا گرفته و سلفی از او حدیث شنیده و سخاوی از او اخذ کرده است. صاحب قصیدهٔ مشهور شاطبیه در علم قراآت و قصیدهٔ رائیه در رسم است. وی به سال ۵۳۸ هـ . ق. تولد و به سال ۵۹۰ هـ . ق. وفات یافت. از اوست: قل للامیر نصیحة لاترکنن الی فقیه ان الفقیه اذا اتی ابوابکم لاخیر فیه. (روضات الجنات چ ۲ ص ۵۰۴ و ۵۰۵) (معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۸۴ و ۱۸۵).
[ سِ ] (اِخ) ابن قاسم بن عمربن منصور واسطی، مکنی به ابومحمد. در واسط عراق به سال ۵۵۰ هـ . ق. متولد شد و در حلب به سال ۶۲۶ وفات یافت. وی از علماء نحو و ادب و لغت و از شاعران بود. تألیفات او بر عظمت شأن وی گواه است. نحو و لغت را در واسط و بغداد نزد استادان این فن فراگرفت و قرآن را بر شیخ ابوبکر باقلانی و شیخ علی جماجمی در واسط خواند. از اوست: ۱- شرح تعریف ملوکی ابن جنی نحوی. ۲- سه نوع شرح بر مقامات حریری. شرح نخست به ترتیب حروف معجم و شرح دوم و سوم به ترتیب کتاب مقامات است. (معجم الادباء چ ۲ ج ۶ صص ۱۸۷ -۱۹۶) (کشف الظنون ج ۱ ص ۴۱۲ و ۴۱۳ و ج ۲ ص ۱۷۸۹) (فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۲۸) (بغیة الوعاة ص ۳۸۰) (ارشاد الاریب ج ۶ ص ۱۸۵ و ۱۹۶) (الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۱۴).
[ سِ ] (اِخ) ابن قطلوبغا (۸۰۲ -۸۷۹ هـ . ق. / ۱۳۹۹ -۱۴۷۴ م.) ملقب به زین الدین و مکنی به ابوالعدل السودونی (منسوب به سودون و آن جائی است که پدرش در آنجا آزاد شده است). جمالی از دانشمندان و فقیهان فقه حنفی و از مورخان و متتبعان است. در قاهره به دنیا آمد و در همانجا وفات یافت. سخاوی دربارهٔ وی گوید: «وی امام علامه فصیح اللسان بود. در مناظره توانا و به خرده گیری و انتقاد ولو نسبت به استادان خود شیفته و حریص بود». تألیفاتی دارد. او راست: ۱- تاج التراجم، چاپی. این کتاب دربارهٔ دانشمندان و عالمان حنفی نگارش یافته است. ۲- غریب القرآن، خطی. ۳- تقویم اللسان در دو مجلد. ۴- نزهة الرائض فی ادلة الفرائض. ۵- تلخیص دولة الترک. ۶- تراجم مشایخ المشایخ در یک جلد. ۷- تراجم مشایخ شیوخ العصر. این کتاب ناتمام است. ۸- معجم شیوخه. ۹ - رسالة فی القراآت العشر، خطی. ۱۰- الفتاوی، خطی. ۱۱- شرح مختصر المنار، خطی، در اصول و جز آن. رجوع به البدر الطالع ج ۲ ص ۴۵ و شذرات الذهب ج ۷ ص ۳۲۶ و الضوء اللامع ج ۶ صص ۱۷۴ - ۱۹۰ و الفوائد البهیة ص ۹۹ در پاورقی و التیموریة ج ۳ ص ۲۴۴ و خزائن الاوقاف ۵۹، ۸۱، ۲۵۲ و الکتبخانه ج ۲ ص ۲۵۲ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ صص ۱۴ -۱۵ و کشف الظنون ج ۲ ص ۱۱۴۲ و ۱۲۹۶ و ۱۳۶۴ و ۱۶۳۴ و ۱۷۸۵ و ۱۸۹۸ و ج ۱ ص ۴۷۰ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن مالک مزنی. وی از جعید نقل کند: شنیدم که عمربن عبدالعزیز از سائب بن یزید پرسید آیا در میان اصحاب رسول خدا کسی را میشناسی که ازار را به جای رداء و رداء را به جای ازار بخود گیرد، گفت آری گفت اگر امروز کسی چنین کند گویند دیوانه است. (سیرة عمربن عبدالعزیز ص ۱۴).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمد (ص) یکی از پسران محمدبن عبداللََّه (ص). محمد از خدیجه سه پسر آورد: قاسم، طاهر و طیب. گویند قاسم چندان زیست که به چهار پای می نشست و در مدت عمرش اختلاف بسیار است. (تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۱۵۷). وی بزرگترین پسر آن حضرت بود. (حبیب السیر خیام ج ۱ ص ۲۹۱). او پیش از بعثت در مکه از خدیجه متولد شد و به سن دوسالگی وفات یافت. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴۲۹). آن حضرت را به همین مناسبت ابوالقاسم گویند. (ناظم الاطباء).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمد ابوهاشم جعفر علوی حسنی. از شریفان و امیران ادیب و شاعر مکه که حکومت آن شهر را پس از پدر به سال ۴۸۷ هـ . ق. به دست گرفت. حکومت را از او گرفتند ولی وی به سال ۴۸۸ پس از جنگی بار دیگر به حکومت رسید و تا هنگام مرگش به سال ۵۱۸ هـ . ق. در منصب خود باقی بود. رجوع به تاریخ الدول الاسلامیهٔ زینی دجلان ص ۱۴۲ و خلاصة الکلام ص ۱۹ شود. در کتاب اخیر پاره ای از اشعار او نیز آورده شده و رجوع به صبح الاعشی ج ۱ ص ۲۷۱ و ابن ظهیرة ص ۳۰۷ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۷ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمد. یکی از کسانی است که در فوت عبداللََّه بن مروان غمگین و ناراحت شده بود و اندرز گفت. (سیره عمربن عبدالعزیز ص ۳۵ و ۲۵۴).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمد اصفهانی شیبانی، مکنی به ابوالحارث. از دانشمندان است. عبداللََّه بن جعفر از او روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکر صدیق، مکنی به ابومحمد (۳۷ -۱۰۷ هـ . ق. / ۶۵۷ -۷۲۵ م.) یکی از فقیهان هفتگانهٔ مدینه است. در مدینه متولد و در قدید میان مکه و مدینه هنگامی که عازم اداء مناسک حج یا عمره بود وفات یافت. در اواخر زندگی دچار نابینائی شد. ابن عیینه گوید: قاسم، افضل مردم زمان خود بود. رجوع به الجرح و التعدیل قسم ثانی از جزء دوم ص ۱۱۸ و نکهت الهمیان ص ۲۳۰ و الوفیات ج ۱ ص ۴۱۸ و صفوة الصفوة ج ۲ ص ۴۹ و حلیة الاولیاء ج ۲ ص ۱۷۳ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۵ و قاموس الاعلام ترکی و نیز ابومحمد قاسم شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد انصاری اوسی قرطبی معروف به ابن الطیلسان، از علماء ادب است. سیوطی در کتاب بغیه از او یاد کرده و گوید: صفدی گوید کان مع معرفته بالقراآت و العربیة متقدماً فی صناعة الحدیث. وی به سال ۵۷۵ هـ . ق. تولد یافت و از جد مادری خود ابوالقاسم بن غالب شراط و ابوالعباس بن مقدام و ابومحمدبن عبدالحق خزرجی روایت کند. عبدالمنعم بن فرس و ابوالقاسم بن سمحون به وی اجازهٔ روایت داده اند. تألیفاتی دارد و از اوست: ۱- ما ورد من الامر فی شربة الخمر. ۲- بیان المنن علی قاری الکتاب و السنن. ۳- الجواهر المفصلات فی الروایات المسلسلات. ۴- غرائب اخبار المسندین و مناقب آثار المهتدین. ۵- اخبار صلحاء اندلس. چون فرنگیان قرطبه را گرفتند وی از آن شهر بیرون شد و به مالقه آمد و متولی خطابهٔ آن سامان گشت تا به سال ۶۴۳ هـ . ق. وفات یافت. (روضات الجنات چ ۲ ص ۵۰۳) (بغیة الوعاة ص ۳۸۰) (تکملهٔ ابن آبار ص ۷۰۳) (التبیان به عنوان ابن طیلسان) (الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۱۷) (کشف الظنون ج ۲ ستون ۱۱۹۵).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن بشار انباری. رجوع به ابن انباری شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن ثانی مشهور به ابن ثانی (۱۲۳۶ -۱۳۳۱ هـ . ق. / ۱۸۲۱ - ۱۹۱۳ م.) از تمیم و از طائفهٔ بنی حنظله و مؤسس حکومت آل ثانی در قطر خلیج فارس است. در آن شهر تولد یافت و در زمان پدر خود به جای او ریاست آن سامان را به عهده گرفت و شورشی را که بر پا شده بود فرونشاند. مردم دور او گرد آمدند و او سرپرستی و ریاست آنان را در قریهٔ دوحه که از قراء قطر و تابع بحرین بود به عهده گرفت، و آن را پس از جنگهائی به سال ۱۲۹۰م. از بحرین جدا ساخت و چیزی نمانده بود که بر بحرین نیز دست یابد و انگلستان هم در این جنبش دخالت داشت و قاسم با آن کشور پیمان بست و کوشید که بر احساء مسلط گردد. ترکهای عثمانی در برابر او مقاومت کردند. وی در ضمن جنگی بر آنان پیروز گشت ولی سرانجام کارش بسستی گرائید. خاندان امام عبدالرحمن بن فیصل سعود و فرزندش عبدالعزیزبن عبدالرحمن که مطرود آل رشید بودند به سال ۱۳۰۸ هـ . ق. /۱۸۹۰ م. پیش از آنکه به کویت وارد شوند در حدود دو ماه نزد وی ماندند. قاسم کوشش خود را به بازرگانی و معاملات لؤلؤ بکار انداخت و بیش از ۲۰ کشتی برای استخراج لؤلؤ در دست داشت و تعداد فراوانی از بندگان خریداری کرد و آزاد ساخت و برای آنان در قطر دهی بنا کردند و آن را سودان نام گذاردند. وی مردی دلاور و جنگجو و بزرگوار بود. و مذهب حنبلی داشت و شیوا سخن میگفت. برخی از مورخان دربارهٔ وی گویند: وی حاکم قطر و خطیب روزهای جمعه و قاضی و مفتی و امیر آن سامان بود و اشعار عامیانهٔ (نبطی) نیز دارد که بخشی از آن را در دیوان کوچکی چاپی گرد آورده است. عمری دراز یافت به طوری که میگفتند که وی در یکصدوپانزده سالگی وفات یافت و بیش از نود زن گرفت و فرزندان و نوادگان او بزرگ شدند و در سالهای آخر زندگانیش هنگامی که سوار میشد شصت نفر از فرزندان و فرزندزادگانش با وی سوار میشدند. چون کار ابن سعود (ملک عبدالعزیز) قوت گرفت و شعاع حکومت خود را در نجد گسترش داد قاسم از وی بترسید و پیامی تهدیدآمیز به وی فرستاد. ابن سعود به سوی وی حرکت کرد و قاسم پیش از رسیدن ابن سعود وفات یافت و پس از آن میان آل سعود و آل ثانی صلح برقرار گردید. اهل قطر و بحرین قاف را بین یاء و جیم تلفظ میکنند و قاسم را جاسم میگویند. رجوع به مجلهٔ لغةالعرب ج ۳ ص ۱۶۱ و ۲۷۴ و قلب جزیرة العرب ص ۱۳۳ و تاریخ نجد الحدیث ص ۹۰ و ۹۱ و ۱۰۰ و ۱۹۰ و عمان و الساحل الجنوبی الخلیج الفارسی ص ۲۲۷ و ۳۰۰ و ۳۰۶ و دیوان النبط ج ۱ ص یج و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۰ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن رمضان نحوی عجلانی، مکنی به ابوالجود. از علماء ادب و همعصر ابن جنی بوده است. از اوست: ۱- المختصر للمتعلمین. ۲- المقصور و الممدود. ۳- المذکر و المؤنث. ۴- الفرق. (روضات الجنات چ ۲ ص ۵۰۳) (معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۹۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن سلیمان هلالی قیسی. وی از صاحبین و عبدوس بن محمد و ابوعمر طلمنکی و یونس بن عبداللََّه قاضی و محمدبن نبات و ابن فرضی و ابن عطار و ابن هندی و جماعت بسیاری از دانشمندان اندلس روایت کند. سفری به حج رفت و از ابوذر هروی و جز او حدیث اخذ کرد. او مجتهد و اهل صلاح بود بیشتر تألیفاتش را به خط زیبای خود نوشت و در روایت مورد اطمینان بود. در جامع مجلس موعظه داشت که مردم را اندرز میگفت و به دنیا توجهی نمیکرد و مانند شمشیری بر ضد مردم دنیاپرست و مال دوست بود. گویند که وی بیماری سلس داشت که هیچ از او جدا نمیگشت ولی هر وقت در جامع می نشست این بیماری مرتفع میشد و به محض تمام شدن موعظت او و رفتن از مسجد جامع باز بیماری به سراغ وی میرفت. وی در رجب سال ۴۵۸ هـ . ق. وفات یافت. (الحلل السندسیه ص ۲۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن صباح. از استادان نحو و ادب عرب بود. از سهل بن عثمان و عبداللََّه بن عمران و جز ایشان روایت کند. در سال ۸۶ یا ۸۷ هـ . ق. وفات یافت. ابونعیم گوید: از محمدبن حیان شنیدم که میگفت من مجلس او را دیدم و از او درس شنیدم. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمن بن ابراهیم بن موسی بن ابی العافیهٔ مکناسی زناتی، مشهور به ابن ابی العافیه (وفات ۴۶۲ هـ . ق.) یکی از امیرانی است که رهبری طائفهٔ زنات را در شهر فاس هنگامی که لشکر مرابطین لمتونیین به سال ۴۶۰ هـ . ق. به آنجا هجوم کردند به عهده داشت. وی معنصربن معز زناتی را امیر لشکر در آن جنگ کرد و معنصر در یکی از جنگهائی که با مرابطین داشت مفقود شد. قاسم خود به جای او به سرکردگی لشکر رفت و با همهٔ سپاه خود از شهر فاس بیرون شد. مرابطان شکست خوردند و یوسف بن تاشفین که رئیس آنان و از معرکهٔ جنگ دور بود بار دیگر حمله کرد و فاس را به سختی محاصره نمود و با قهر و غلبه به سال ۴۶۲ هـ . ق. به فاس وارد شد و افراد خاندان مغراوه و بنی یفرن و مکناسه را کشت. رجوع به جذوة الاقتباس ص ۳۴۳ و اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۶ و نیز ابن ابی العافیه شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه اموی، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن طال لیله. از حسن بن رشید و ابن زیاد لؤلؤی و تمیم بن محمد روایت کند و ابوعبداللََّه بن عبدالسلام حافظ و جز او از او روایت دارند. وی پس از سال ۴۰۷ هـ . ق. وفات یافت. (الحلل السندسیة ج ۲ ص ۲۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی، ملقب به المنصور باللََّه. از خاندان الهادی الی الحق حاکم یمن و از ائمه زیدیه است. در اطراف صنعاء به سال ۹۶۷ هـ . ق. تولد و نشو و نما یافت و بخشی از علوم را فراگرفت و مردم را به بیعت خود خواند. جمعیت کثیری به سال ۱۰۱۶ هـ . ق. به پیشوائی او بیعت کردند. وی نمایندگان خود را به سوی قبائل اعزام داشت و دارای قدرت و شوکت گردید و با نواب السلطنهٔ ترکیه در یمن به جنگ برخاست و بسیاری از سرزمین او را تصرف کرد و تمام مردم جبال از او پیروی کردند. وی مردی محتاط و شجاع بود و بر همین منوال بود تا در شهاره به سال ۱۰۲۹ هـ . ق. وفات یافت. تألیفاتی دارد. او راست: ۱- الاعتصام در حدیث که ناتمام است. ۲ -اساس لعقائد الاکیاس. خطی در اصول دین. رجوع به البدر الطالع ج ۲ ص ۴۷ و بلوغ المرام ص ۶۵ و الذریعه ج ۲ ص ۳ و البعثة المصریه ص ۲۱ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۱۸ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن فاخربن محمد اصفهانی. از علماء. وی در سلسلهٔ سند حدیثی است که از رسول خدا روایت شده و دربارهٔ قدمت کلام خدا است. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن قاسم، مکنی به ابوبکر و ملقب به سنگ دانگ. از محدثان است. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن قاسم. رجوع به قاسم کنون شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن قاسم. رجوع به قاسم حمودی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن قاسم. رجوع به قاسم بیانی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن مباشر واسطی، مکنی به ابونصر. از علماء نحو است. وی در بغداد با اصحاب ابوعلی ملاقات کرد و شهر به شهر میگشت تا به مصر رسید و در آنجا سکونت گزید. مردم مصر نزد او به خواندن پرداختند و ابوالحسن طاهربن احمدبن بابشاذ از او فراگرفت. تألیفاتی دارد. از اوست: ۱- شرح اللمع. ۲- کتاب فی النحو. (معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۹۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن موسی، مکنی به ابوفلیته، شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن هشام یا هاشم مدائنی، معروف به علوی. در گاهنامه آمده از علماء ریاضی قرن سوم و چهارم هجری است که شاگرد ابن آدمی (حسین بن محمدبن حمید) بوده و پس از فوت استاد خود کتاب زیج بزرگ او را تمام و کامل نموده و به نظم العقد موسوم ساخته است. کتاب نظم العقد حاوی جداول تعادیل و حرکت اقبالی و ادباری فلک است که قبل از آن کسی متعرض نشده. علوی کتاب زیج استاد خود را در ۳۳۸ به معرض مطالعه و استفاده گذارده است. از عبارت فوق معلوم میشود که در سال ۳۳۸ هـ . ق. ابن آدمی وفات نموده بود به طوری که در حدود تقریب اواخر قرن سوم زمان حیات وی را ضبط کردیم. تاریخ وفات علوی بدست نیامد ولی مسلماً بعد از ۳۳۸ چند سالی حیات داشته است. (گاهنامه سال ۱۳۱۰ هـ . ش. چ مجلس ص ۴۳) (تاریخ الحکماء ابن قفطی چ لیپزیک ص ۲۸۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن یوسف. رجوع به قاسم اشبیلی شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن محمد دیمرثی اصفهانی، مکنی به ابومحمد از علماء نحو و لغت بوده و از ابراهیم بن منویهٔ اصفهانی و محمدبن سهل بن صباح روایت کند. وی چهل سال منصب قرائت (اقراء) داشت. تألیفاتی دارد و از اوست: ۱- تقویم السنة و تفسیر الحماسة و غریب الحدیث والابانة. ۲- تهذیب الطبع فی نوادر اللغة. ۳- العارض فی الکامل. ۴- تفسیر ضروب المنطق و جز اینها. (روضات الجنات چ ۲ ص ۵۰۳) (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۳) (معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۹۸ و ۱۹۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن مخرمةبن مطلب. وی برادر قیس بن مخرمه است. پیغمبر به او و برادرش صلت صد وسق از خیبر داد. مادر این دو تن، بنت معمربن امیةبن عامر از طائفه بنی بیاضه است. روایتی از قاسم و برادرش صلت ندیدم. (الاستیعاب چ هند ج ۲ ص ۵۳۵).
[ سِ ] (اِخ) ابن مخیمره، مکنی به ابوعروه. یکی از کسانی است که عمربن عبدالعزیز را اندرز گفته است: موسی بن سلیمان از قاسم بن مخیمره نقل کند که قاسم گوید من بر عمربن عبدالعزیز وارد شدم و در سینه حدیثی داشتم که میخواستم به او بگویم. به او گفتم که روایت است هرکس حاکمی را برای مردم معین کند که روی از مردم بپیچد و به حوائج و خواسته های آنان نرسد خداوند در روز رستاخیز به نیازمندیهای او وقعی ننهد. عمر چون این حدیث بشنید سر به جیب تفکر فروبرد و در میان مردم رفت. وی به سال ۱۰۰ هـ . ق. وفات یافت. (سیرهٔ عمربن عبدالعزیز چ مصر ۱۳۳۱ هـ . ق. ص ۱۳۶) (تهذیب التهذیب ج ۸ ص ۳۳۷) (الجرح والتعدیل قسم ۲ از جزء ج ۳ ص ۱۲۰) (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن مَعن بن عبدالرحمن بن مسعود قاضی، مشهور به مسعودی و مکنی به ابوعبداللََّه. از علماء و فقیهان حنفی است که در کوفه به منصب قضا رسید. وی به سال ۱۷۵ هـ . ق. در رأس عین وفات یافت. ولی شیخ ابن حجر در کتاب التقریب پس از معرفی وی به شرحی که گذشت گوید: در رجال الصادق از او چنین یاد کرده است: قاسم بن عبدالرحمن بن عبداللََّه بن مسعود. و این یا سهو است و یا اینکه ابن حجر نام پدر را حذف کرده و به جد نسبت داده است. تألیفاتی دارد. او راست: ۱ -کتاب النوادر. ۲- غریب المصنف. (روضات الجنات ج ۲ ص ۳۷۲) (تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۳۳۸) (ارشاد الاریب ج ۶ ص ۱۹۹، ۲۰۲) (الفوائد البهیه ص ۱۵۴) (بغیة الوعاة ص ۳۸۱) (الجواهر المضیه ج ۱ ص ۴۲) (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۱ و معجم الادباء چ ۲ ج ۶ ص ۱۹۹ - ۲۰۲) (ابن الندیم ص ۱۰۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن مظفر ابی غالب بن محمودبن تاج الامناء ابی الفضل احمدبن الحسن بن هبة اللََّه بن عبداللََّه بن محمدبن عساکر دمشقی طبیب بهاءالدین. وی به سال ۶۲۹ هـ . ق. تولد یافت و از بسیاری از علماء و محدثین از جمله ابن اللتی و ابن سنی الدوله حدیث شنیده و ابن العوام و سخاوی و یوسف بن خلیل و نصربن عبدالرزاق جمیلی به وی اجازهٔ حدیث داده اند. او مردی ثروتمند بود و در دیوان خزانه (وزارت مالیه) مدتی مشغول شد و سپس از کار دست کشید. بسیاری از دارائی خود را به مستحقان انفاق میکرد و خانه اش را خانهٔ حدیث و روایت کرده بود. ذهبی گوید محسنات فراوانی بود و نسبت به دانشجویان شکیبائی داشت و به تخلیط مذهب منسوب بود. برزالی قریب پانصد جزء نزد او خوانده است. وی در شعبان سال ۷۲۳ وفات یافت. (الدرر الکامنه ج ۳ ص ۲۴۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن منصور دوانیقی خلیفه عباسی. وی در ده سالگی وفات یافت. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۲۱۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن مندةبن کوشیذ ضریر. در محلهٔ کلکه می نشست. وی از سعدویه و شاذ کوفی و سهل بن عثمان روایت کند. در آخر عمر به تخلیط مذهب دچار شد و او را تضعیف کرده اند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۲).
[ سِ ] (اِخ) ابن موسی بن اشیب بغدادی. با موفق به اصفهان وارد شد. وی از بغدادیان و احمد دورقی و احمدبن منیع و عمروبن عثمان حمصی حدیث کرد. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۵۹).
[ سِ ] (اِخ) ابن موسی. از اهل ری است. صاحب کشف الغمه از اعلام الوری که مصنف طبری است نقل کند که وی امام صاحب الامر را دیده است. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۱۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن موسی بن جعفر. وی یکی از فرزندان موسی بن جعفر است. (تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۲۰۶) (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۸۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن مولانا عبدالرحیم. مولاعبدالرحیم که از طرف محمدخان شیبانی صدارت خراسان را داشت پس از خود خراسان را در میان فرزندان خود قاسم و منصور و یوسف تقسیم نمود. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۸۳).
[ سِ ] (اِخ) ابن مهنا الاعرج. یکی از والیان و حاکمان مدینه است. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۰۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن نصر مخرمی بغدادی، یکی از دانشمندانی است که به اصفهان وارد شده است. وی از ابونعیم و عفان و جز ایشان حدیث کند. معلوم نیست که او در اصفهان حدیث گفته باشد. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج ۲ ص ۱۶۱).
[ سِ ] (اِخ) ابن هارون الرشید. رجوع به قاسم مؤتمن شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن نصیربن وقاص، مکنی به ابومحمد و مشهور به ابن ابی الفتح (۲۸۴ - ۳۳۸ هـ . ق. / ۸۹۷ -۹۵۰ م.) شاعری است اندلسی از مردم شذونه . وی خطیب و پیش نماز مردم قلسانه بوده در اواخر عمر به زهد و پارسائی و بی اعتنائی به دنیا پرداخت. دیوان شعری دارد که بیشتر آن پیرامون تقوی و پارسائی است. رجوع به ابن الفرضی ج ۱ ص ۲۹۶ و بغیة الوعاة ص ۳۸۱ و زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۱ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن هاشم بن فلیتهٔ علوی حسینی. از امیران مکه است. وی به سال ۵۴۹ هـ . ق. پس از وفات پدر به حکومت آن شهر رسید و فتنه ای میان او و عمویش عیسی بن فلیته به سال ۵۵۳ هـ . ق. درگیر شد و به دنبال آن عیسی بر مکه دست یافت. قاسم گروه بسیاری را گرد خود جمع کرد و به سال ۵۵۷ وارد مکه شدند و چند روزی در آنجا ماندند. عموی او حمله را از سر گرفت و قاسم در این یورش فرار کرده به کوه ابوقبیس بالا رفت. در این اثنا از اسب خود به زمین افتاد و به دست یکی از یاران عیسی به سال ۵۵۷ هـ . ق. کشته شد. رجوع به خلاصة الکلام ص ۲۰ و تاریخ الدول الاسلامیه ص ۱۴۰ و ابن ظهیره ص ۳۰۸ و صبح الاعشی ج ۴ ص ۲۷۱ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۲ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۹۹.
[ سِ ] (اِخ) ابن هبة اللََّه العساکر، مکنی به ابومحمد. از عالمان است. وی به سال ۵۹۷ درگذشت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۳۰ و قاسم بن علی بن حسن بن هبة اللََّه عساکر و ابن عساکر شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن یوسف بن قاسم بن صبیح عجلی بولاء (بالولاء)، مکنی به ابواحمد. شاعری از مردم کوفه بود. مرزبانی گوید: هو ارثی الناس للبهایم. وی برادر احمدبن یوسف کاتب وزیر مأمون و شاعرتر از اوست. پس از برادر زندگی کرد و در مرگ برادر مرثیه گفت. کتاب رسائل از تألیفات اوست. رجوع به مرزبانی ص ۳۳۵ و الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۲۱ و ابن الندیم ص ۱۷۸ شود.
[ سِ ] (اِخ) ابن یوسف بن محمدبن علی تجیبی سبتی نجار محدث علم الدین. وی در حدود سال ۶۷۰ هـ . ق. تولد یافت و در شهر خود به تحصیل همت گماشت و حدیث شنید و به حج رفت و از عراقی و ابن عساکر و ابن قواس و جز ایشان روایت شنید. ذهبی گوید: من برای او صد حدیث از صد استاد بیرون آوردم. او را حسن خلق و محسناتی فراوان بود. تألیفاتی دارد. کتاب رحلت او را که محتوی سه جلد بزرگ است دیده ام. این کتاب را به سبک ابن رشید نگاشته است. پیش از نگاشتن آن کتاب ده سال به سیر و سیاحت پرداخته. رحلهٔ وی بر رحلهٔ ابن رشید این مزیت را دارد که متضمن فصلی است در شرح احوال مشایخی که وی در هر دیار با آنها ملاقات کرده و از آنان حدیث شنیده است. (الدرر الکامنة ج ۳ ص ۲۴۰).
[ سِ ] (اِخ) ابن یوسف حسینی سمرقندی حنفی، ملقب به امام نصرالدین. از علماء حنفی مذهب است. او راست: قانون فی فروع الحنفیة. (کشف الظنون چ ۱۹۴۳ ص ۱۳۱۳).

کلمات هم‌قافیه با «قاسم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید